دارم مرور می‌کنم

پراکنده از این جا و آن جا

Posts Tagged ‘انتخابات

اگر تقلب بشه

with 11 comments

دیروز در تجمع بزرگ  حامیان سبزپوش میرحسین از میدان تجریش تاااااااااا  میدان راه آهن، شعارهای جالبی شنید می‌شد از جمله:

مرگ بر دیکتاتو / چه شاه باشه چه دکتر

سیب زمینی ارزونی‌تون / ما رای نمی دیم به‌تون

احمدی بای بای…

نصر من الله و فتح قریب / مرگ بر این دولت مردم‌فریب

دکتر! برو دکتر!

احمدی هسته‌ای / بگیر بخواب خسته‌ای

عمو آمار باف! بله؟ دروغاتو خوب بافتی؟ بله! به ملت انداختی؟ بله! محمود اومده! چی‌چی آورده؟ سیب‌زمینی!

بگم؟ بگو! بگم؟ بگو! دو دو تا؟ ده تا!

یا حسین / میر حسین

اما مهم‌ترین شعار که امیوارم مسولان به آن توجه کنند این بود:

اگر تقلب بشه / ایران قیامت می‌شه

.

Written by moroor

ژوئن 9, 2009 at 7:04 ب.ظ

رهبری با میرحسین مخالفت ندارد؟ خب چه بهتر!

with 2 comments

ظاهرا پروژه‌ی جدیدی که برای کاستن از آرای میرحسین و شاید در مقیاس وسیع‌تر، کاستن از درصد مشارکت مردم کلید خورده ، نسبت دادن میرحسین به رهبری است. اما طرفداران آقای احمدی‌نژاد زیاد خوشحالی نکنند! درست است که آنارشیسم و فحاشی و ایراد گرفتن از زمین و زمان و آشوب‌طلبی در میان جامعه‌ی ایران محبوبیت دارد (تا حالا تماشاگر تلویزیون رنگارنگ بوده‌اید؟) اما تجربیات گرانی که از انتخابات  76  به این سو از سر گذرانده‌ایم دستاورد گرانبهایی برایمان داشته و آن بازکشف گوهر میانه‌روی و عقلانیت از سوی طیف وسیعی از مردم است. و جالب این جاست که درست برخلاف ادعای رقبا که حامیان میرحسین را احساساتی‌هایی متوهم می‌نامند، رجوع به عقلانیت و میانه‌روی در میان این گروه بیشتر از تمام گروه‌های دیگر است!

طرفداران میرحسین، با درس گرفتن از تندروی‌هایی که بعد از سال 76 اصلاحات را زمین‌گیر کرد و نهایتا به فاجعه‌ی سوم تیر انجامید، نیک دریافته‌اند که یک‌شبه معجزه نمی‌شود؛ اصلاحات فرآیندی زمان‌بر است که باید به پایش عمر و عرق ریخت؛ دریافته‌اند که تک‌تک‌شان در شکست‌ها هم همچون پیروزی‌ها سهم د‌ارند؛ دریافته‌اند که کاستی‌های ریشه‌دار جامعه‌ای عقب‌مانده و استبدادزده را به حساب یک شخص یا گروه نباید نوشت؛ دریافته‌اند که مردم با شکم گرسنه و خاطر پریشان سراغ از دموکراسی نخواهند گرفت؛ دریافته‌اند که مذهبی و غیرمذهبی باید در کنار هم با احترام زندگی کنند؛ دریافته‌اند که ویران کردن آسان است اما ساختن، سخت…

حامیان میرحسین دریافته‌اند که باید دست از خواب و خیال بردارند و واقع‌بین باشند؛ دریافته‌اند که با جلب اعتماد رهبری و دیگرانی که عقاید و سلایقی متفاوت با ما دارند اما سرنشین همین کشتی هستند بهتر و سریع‌تر می‌توان رهسپار مقصد شد؛‌ دریافته‌اند که باید زمان و توان‌شان را صرف گذر از موانع این راه صعب و طولانی کنند نه تراشیدن موانع اضافی…

در یک کلام: حامیان موسوی در پی بهتر کردن شرایط زندگی‌شان هستند، و نه دشمنی با رژیم و رهبری!

.

Written by moroor

می 31, 2009 at 4:34 ب.ظ

ارسال شده در سیاست

Tagged with ,

اصلا رای نمی‌دهم تا جان‌تان دربیاید!

with 2 comments

حکومت برای حفظ مشروعیت اش به رای من خیلی احتیاج دارد پس من نباید رای بدهم تا حکومت از مشروعیت ساقط شود. درست است که با تحریم های قبلی حکومیت از مشروعیت ساقط نشده ولی این بار حتما می‌شود. وقتی آمار مشارکت پایین باشد آن وقت حکومت اعتراف می کند که آمار مشارکت پایین بوده و این آمار پایین به خاطر نارضایتی مردم از نبودن دموکراسی واقعی بوده و آن وقت تنبیه می‌شود و خودش را درست می کند و دوباره و این دفعه با شرایط دموکراتیک انتخابات برگزار می‌شود و شورای نگهبان از بین می رود و کاندیدای مطلوب من به انتخابات راه پیدا می کند و دیگر ما مجبور نیستیم میان بد و بدتر کسی را انتخاب کنیم بلکه خوب را انتخاب می کنیم.

خوب یعنی کاندیدایی که از هیچ کسی نترسد و علنا با ولایت فقیه مخالفت کند و آن وقت ولایت فقیه می‌ترسد و استعفا می‌دهد و همه چیز مملکت درست می‌شود.

ولی متاسفانه مردم بی‌شعور ما از هنرمندان گرفته تا استادان دانشگاه، این چیزها را نمی‌فهمند و می‌خواهند باز هم بروند رای بدهند و مشروعیت رژیم را تایید کنند. من فقط می توانم به حال این مردم نادان تاسف بخورم و هرگز با آن‌ها هم‌صدا نخواهم شد و وقت خودم را که بسیار باارزش است صرف خواندن یا شنیدن حرف‌های تکراری کاندیداها و اخبار دیگر نخواهم کرد چرا که من اصولا از جنس این مردم نادان نیستم و این رژیم را قبول ندارم.

برای من اقتصاد یا گشت ارشاد یا مشکلات هنرمندان و مسایل پیش پا افتاده ای از این دست اهمیتی ندارد بلکه من به مساله‌ی اساسی‌تری که همانا سرنگونی نظام است می اندیشم. و این هدف والا ارزش این را دارد که ما چند سال دیگر تورم و بیکاری و سانسور شدید و چیزهای جزئی دیگر را تحمل کنیم. به امید فردایی روشن برای ایران عزیز.

.

Written by moroor

می 30, 2009 at 2:39 ق.ظ

ارسال شده در جامعه, سیاست

Tagged with

احمدی‌نژاد را ول کرده‌اند و یقه‌ی میرحسین را چسبیده‌اند

with 7 comments

حملات طرفداران کروبی به میرحسین و طرفداران او چه در رسانه‌های چاپی، چه در اینترنت وگروه‌های مجازی و بخصوص در بالاترین شگفت‌انگیز است. واقعا دو هفته دندان سر جگر احساسات گذاشتن و منطقی رفتار کردن این قدر سخت است؟!

گرچه متاسفانه هر از گاهی همین رفتار ـ بیش‌تر در واکنش به رفتار طرفداران کروبی ـ از طرفداران میرحسین هم سر می‌زند اما اگر در مقام مقایسه برآییم تعداد و شدت این گونه اقدامات غیرعقلانی و بیش از حد نزدیک‌بینانه، از طرف حامیان کروبی بسیار بیش‌تر است. وقتی به دلیل احتمالی آن فکر می کنم به این نتیجه می رسم که تندتر، ناشکیباتر و احساساتی‌تر بودن اکثریت حامیان کروبی در مقایسه با حامیان موسوی که عمدتا ـ و نه صد در صد ـ میانه روتر هستند نباید در این داستان بی‌تاثیر باشد. به هر حال می‌دانیم که در این دوره، کروبی قشر رادیکال‌تر اصلاح‌طلبان را نشانه گرفته و خوش‌بختانه تا حد خیلی زیادی هم در جلب آن‌ها موفق بوده.

در این میان اما کوتاهی خود کروبی و سایر سران ستاد او را در به خویشتنداری واداشتن طرفداران‌شان نمی‌توان نادیده گرفت. شاید مرور نامه‌ی سرگشاده ی کروبی به هاشمی در بحبوحه‌ی انتخابات سال 84 در این زمینه روشنگر باشد.

دوستان! زمستان بالاخره تمام می‌شود!

.

Written by moroor

می 29, 2009 at 4:12 ب.ظ

ارسال شده در سیاست

Tagged with , ,

میرحسین اشتباه معین و هاشمی را تکرار نکرد

with 5 comments

خوش‌بختانه انگار کم‌کم داریم یاد می‌گیریم از اشتباهات گذشته درس بگیریم!  میرحسین موسوی در نطق تلویزیونی‌اش اشتباه معین و هاشمی را تکرار نکرد. او مثل معین و خاتمی، ادیبانه و آرمانی، و مثل هاشمی، فنی و در لفافه حرف نزد. او از برج عاج پایین آمد و حرف مردم کوچه و بازار را به زبان خودشان و همان جور رک و راست گفت.

کاش همه مردم ایران سواد ادبی بالایی داشتند و دغدغه‌ی آزادی بیان و حقوق بشر یقه‌شان را گرفته بود و از مناسبات تخصصی اقتصادی و فنی سر درمی‌آوردند و یک اشاره‌ آن‌ها را بس بود. ولی این جوری نیست. واقع بین باشیم! دموکراسی و انتخابات یعنی رای اکثریت، و اکثریت جامعه‌ی ما از آن چه ما آرزویش را داریم هنوز خیلی دورند… نگذاریم یک بار دیگر رقیب ما را در خواب و خیال‌مان قال بگذارد!

پی نوشت یک: کسانی که می‌خواهند بیان عادی میرحسین ِ  روشن فکر را بشنوند،  مصاحبه‌ی تلویزیونی‌اش با شبکه جهانی جام‌جم را حتما بشنوند (دوشنبه، 4خرداد، 11 شب، جام‌جم یک).

پی‌نوشت دو: با پخش نطق تلویزیونی احمدی‌نژاد، درستی و اثربخشی انتخاب میرحسین و اتاق فکرش در محتوا و نوع بیان برنامه‌ی اول او، روشن‌تر شد. در واقع آن ها احمدی نژاد را کاملا خلع سلاح کرده و حربه‌ای را که 4 سال پیش با توسل به آن به کاخ ریاست جمهوری راه پیدا کرده بود از او گرفته بودند! احمدی‌نژاد دیگر نمی‌تواند طلبکارانه از وضعیت کشور ایراد بگیرد و خود را منجی از آسمان آمده جلوه دهد؛ و به نظر نمی‌رسد لحن جدید او و آماری که از “اوج شکوفایی” اقتصادی و علمی و سیاسی و… کشور می‌دهد  برای کسی به جز یاران قسم‌خورده‌اش جذابیتی داشته باشد.

پی‌نوشت سه: به امید روزی که کلی‌بافی و غر زدن و فحاشی و متلک پراندن و “ننه من‌غریبم‌”بازی، به کلی جذابیت‌ انتخاباتی‌اش را از دست بدهد و جایش را انتقادهای متین،‌ مستند و کارشناسانه،  و بیش از آن، ارائه‌ی برنامه های دقیق و مدون  بگیرد.

Written by moroor

می 24, 2009 at 12:18 ق.ظ

چرا خاتمی و میرحسین و هاشمی حتی از احمدی‌نژاد بدترند؟

with 18 comments

امثال میرحسین و خاتمی و هاشمی، حتی از احمدی نژاد بدتر هستند. چرا؟ چون باعث می‌شوند اوضاع مردم کمی بهتر شود و کم کم روزنه‌های امید به رفاه نسبی و حرکتی آرام به طرف دموکراسی و آزادی‌های اجتماعی باز شود و آن وقت حسرت یک انقلاب دیگر و نابودی جمهوری اسلامی به دل مان بماند.

از طرفی هر روز یک دسته گل گنده به آب نمی دهند که بتوانیم سوژه کنیم و جوک بسازیم و بخندیم و فحش بدهیم و دل‌مان  خنک شود.

پس اگر هم یک وقت خدای نکرده خواستید  در انتخابات شرکت کنید لطفا  به احمدی نژاد رای بدهید که همین جوری دور هم باشیم و بساط براندازی از طریق غرغر و فحش و مسخره کردن به راه باشد.

Written by moroor

می 23, 2009 at 11:49 ب.ظ

باز هم دعوای تحریم و شرکت؟ نه دیگر وقتی برای تلف کردن نمانده!

without comments

نزدیک هر انتخاباتی که می‌شویم همین آش است و همین کاسه! هر کدام از دو طرف هم خودش را آگاه و عاقل و دوراندیش می‌داند و دیگری را فریب‌خورده و بازیچه و سطحی‌نگر. کوتاه هم نمی‌آییم و نتیجه هم هر چه باشد مؤید پندار درست ماست و هر بدبختی‌ای که می‌کشیم تقصیر گروه مقابل! کل حرف‌هایی که رد و بدل می‌شود هم چون نیک بنگری، 5 – 6 جمله بیش‌تر نیست! و سال‌هاست به نحوی خستگی ناپذیر هر روز و روزی چند وعده همین‌ها را با نگاه عاقل اندر سفیه تحویل هم می‌دهیم؛ و همین طور که ما داریم این جا سر دو راهی، توی سر و کله‌ی هم می‌زنیم،‌ آن طرفی‌ها بارشان را بسته و راه افتاده و چه بسا رسیده‌اند!

دست از سر هم برداریم! این جا هیچ کس قرار نیست کوتاه بیاید. هر کدام راه خودمان را برویم ــ ولی برویم! راه بیفتیم، حرکت کنیم! رای دادن یا رای ندادن، فقط قدم اول است. قدم اول، از راهی دراز و سخت. به قدم های بعدی فکر کنیم و برنامه بریزیم. بعد از رای دادن چه؟ بعد از تحریم چه؟…

اگر بجنبیم بالاخره از یکی از این دو راه می توانیم به مقصد برسیم. خدا را چه دیدی؟ شاید اصلا آن وسط‌ها یکی شدیم!

******

جمعیت رای دهنده‌ را روی هم رفته به 4 دسته‌ی کلی می‌شود تقسیم کرد:

1- تحریمی‌ها (طرفداران انقلاب)
افراد این دسته که اغلب خارج از ایران اقامت دارند، اصولا با تمام سیاستمداران فعلی شدیدا مخالف‌اند و همراهی با هر کدام از آن‌ها از احمدی‌نژاد گرفته تا خاتمی را خیانت می‌دانند. بعضی حتی از قدرت گرفتن فردی مثل احمدی‌نژاد استقبال می‌کنند به این امید که سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی سرعت بگیرد. آن‌ها معتقدند تحمل فشارهایی مثل بحران شدید اقتصادی یا حتی درگیری مسلحانه و حمله‌ی نظامی، در برابر سرنگونی رژیم اهمیت چندانی ندارد و هزینه‌ای است که ناگزیر باید متحمل شد. از نظر طیف سنی، این افراد عموما سنین جوانی را پشت سر گذاشته‌اند و از نظر تحصیلی و فرهنگی و اقتصادی، بسیار متنوع‌اند.

2-مشارکت جویان (طرفداران اصلاحات)
این افراد که مضرات انقلاب را بسیار بیش‌تر از منافع آن می‌دانند، معتقدند حتی کوچک‌ترین روزنه‌ها را نباید نادیده گرفت و از هر وسیله‌ی ممکن از جمله انتخابات باید در جهت بهبود تدریجی اوضاع بهره برد چرا که اصولا بهبود سریع و یک‌باره (انقلابی) غیرممکن است و انقلاب‌های بعدی هم بر فرض موفقیت، نتیجه‌ای بهتر از انقلاب اسلامی 57 نخواهند داشت. بر خلاف گروه اول، هر چه به طیف‌های سنی بالاتر نزدیک می‌شویم طرفداران اصلاحات کم‌تعدادتر می‌شوند. از نظر فرهنگی و تحصیلی، افراد این گروه عموما به طبقه‌ی بالا و از نظر اقتصادی بیش‌تر به طبقه‌ی متوسط تعلق دارند.

3- ماموران (امت حزب الله)
این افراد که مامور تحقق اراده‌ی الهی بر روی زمین هستند، گوش به فرمان ولایت، امام جمعه، مداح هیئت و رییس بسیج منطقه دارند. این افراد نه تنها بنا بر تکلیف شرعی همیشه پای صندق‌های رای حاضر می‌شوند بلکه دقیقا به کاندیدای مورد عنایت رهبری رای می‌دهند. طیف سنی این گروه از نوجوان تا پیر متغیر است. از نظر تحصیلی و فرهنگی، ‌افراد این گروه عموما به طبقات پایین جامعه تعلق دارند و از نظر اقتصادی نسبتا متنوع‌اند.

4- بی‌نظران (امت آواره)
این گروه که بیش از نیمی از جمعیت جامعه را می‌سازند و تعیین‌کننده‌ترین نقش کمیتی را در هر انتخاباتی ایفا می کنند اصولا عقیده‌ی مشخصی ندارند اما معمولا در انتخابات شرکت می‌کنند؛ هر چند در فاصله‌ی میان خانه تا حوزه‌ی رای‌گیری رای‌شان ممکن است چندین بار تغییر کند. بسیاری از افراد این گروه در دور اول انتخابات سال 84 به هاشمی و در دور دوم به احمدی‌نژاد رای داده‌اند! منبع خبری و تحلیلی این افراد، تلویزیون جمهوری اسلامی، شبکه‌های لوس آنجلسی و محاورات درون تاکسی و اتوبوس است. این گروه از نظر سنی و اقتصادی طیفی بسیار متنوع دارند و از نظر فرهنگی عموما متعلق به طبقه‌ی متوسط یا پایین هستند.

از آن جا که تغییر عقیده‌ی سه گروه اول در مورد شرکت یا عدم شرکت در انتخابات، غیر ممکن است هر گونه تلاشی برای یارگیری از آن‌ها از طرف گروه‌های‌ دیگر یعنی وقت تلف کردن! در حالی که احمدی‌نژاد و حامیانش این نکته‌ی ظریف را به خوبی دریافته‌اند و برنامه‌ریزی وسیع و حساب شده‌ای برای جلب گروه چهارم (و البته بسیج گروه سوم) انجام داده‌اند و مرحله به مرحله آن را به اجرا می‌گذارند ما همچنان داریم وقت مان را با جدل‌های بی‌فایده با همدیگر تلف می‌کنیم.
بس است دیگر! یقه‌ی هم را ول کنیم. بجنبیم. سیل رسیده تا بیخ گلویمان…
[ نظرات اعضای بالاترین ]

Written by moroor

جولای 17, 2008 at 6:07 ب.ظ

او نه احمق است نه مجنون؛ به جای مسخره کردن به فکر چاره باشیم

with 18 comments

قبول. شاید بدون جوک‌ها‌، شعرها و لقب‌هایی که برای احمدی‌نژاد ساخته‌ایم همان سال اول دق می‌کردیم و حناق می‌گرفتیم. اما دیگر بس است. دیگر چیزی به انتخابات دوره‌ی دهم نمانده و هنوز به جز همین مشتی جوک و پیامک و متلک هیچی توی دست‌مان نیست. پس لطفا کمی جدی باشیم.

مبادا جوک‌هایی که برای خنک کردن دل‌مان ساخته‌ایم باور کنیم! احمدی‌نژاد نه احمق است نه مجنون و متوهم. اتفاقا حواسش از همه جمع‌تر است و خیلی خوب می‌داند چه کار دارد می‌کند. اگر کسی این وسط توهم برش داشته باشد ماییم که منتظریم دستی از غیب بیرون بیاید و کاری بکند. منصف باشید: احمدی‌نژاد منتظر امام زمان نشسته یا ما؟
در سالگرد «حماسه سه تیر» احمدی‌نژاد یک بار دیگر به نحو معنی‌داری مقابل آن مبلغ موبلندش نشست و باز از آن حرف‌ها زد و باز ما داریم هم چنان مسخره می‌کنیم و می‌خندیم ــ فقط!

هنوز بعد از سه سال نفهمیده‌ایم یا نمی‌خواهیم بفهمیم که طرف حساب احمدی‌نژاد ما نیستیم. او به ما و جوک‌ها و شعرهایمان محل سگ هم نمی‌گذارد. البته شرمنده‌ام که غرور مبارکتان را جریحه‌دار می کنم!

هاله‌ی نور، متلاشی شدن ابرقدرت‌های جهان، دست‌های پشت پرده، نقشه‌ی دزدی آمریکایی‌ها و… ممکن است ما را روده‌بر کند اما آن‌ها که باید باور کنند، می‌کنند! آن‌ها شکی ندارند که احمدی‌نژاد می‌خواهد حق آن‌ها را از پولدارهای از خدا بی‌خبر فاسد قلدر بگیرد و عدالت را برقرار کند، اما آن دزدهای گردن کلفت که نوکر و زبون بیگانگان‌اند و سی سال است خون ملت را توی شیشه کرده ‌ند و داده‌اند اسب‌های دخترشان بخورد مدام جلو پایش سنگ می‌اندازند و «نمی‌گذارند». قحطی و تورم و آشفتگی و فسادی که دامن دولت احمدی نژاد را گرفته توطئه‌ی آن‌هاست تا احمدی نژاد را خراب کنند و جلو تیغ شمشیر عدالت او را بگیرند. آن‌ها از این که احمدی‌نژاد، آمریکا و انگلیس و فرانسه را سوسک کرده و دارد ایران را به بزرگترین قدرت جهان تبدیل می‌کند عشق می‌کنند. برای همین به کوری چشم همه‌ی آخوندها و پولدارها و بچه قرتی‌های کثافت عوضی و آمریکا و همه، می‌روند به «دکتر» که آخوند نیست و مثل خودشان مظلوم و دردکشیده است و می‌داند چه پدری از مردم دارد درمی‌آید و با گران شدن اجاره خانه به شدت مخالف است، رای می‌دهند و من و شما را با جوک‌ها و smsهایمان می گذارند توی خماری!

این از اراده‌ی ملت. حالا اراده‌ی الهی و امدادهای غیبی هم که جای خود دارد!

پس لطفا در همان حال که آن لبخند ملیح روی لب‌مان است یک لحظه فکر کنیم در این مدت باقی مانده چه خاکی باید توی سرمان بریزیم.

برای اعاده ی حیثیت از خاتمی و هاشمی و بقیه‌ی رفتگان! نه وقت هست نه ابزار. در مقابل دست حریف این جا حسابی باز است. پس روی این قضیه زیاد نمی‌شود حساب کرد.

الان مهمترین حربه‌ی احمدی‌نژاد، پرسونای «مرد عدالت‌جوی مظلومی است که نمی گذارند کار کند». باید این حربه را از او گرفت و حتی از آن علیه خودش استفاده کرد. باید به زبان همین قشر حرف زد. بنابراین مثلا تبدیل پرسونای «مرد مظلوم» به «مرد ناتوان» شاید خیلی عملی‌تر باشد تا باورندان واقعیتی مثل قضیه‌ی 300 میلیارد شهرداری و باقی زیرآبی‌ها: «آقا حالا که زورت به آن‌ها نمی‌رسد لطفا بکش کنار! ما داریم این زیر له می‌شویم!»

البته باید روی مدیریت و تدبیر و تجربه تکیه کرد که هوس خطرناک «منجی دیکتاتور» به سر کسی نزند وگرنه زبانم لال یکهو دیدی سرداران رادان شد رییس جمهور و از چاه افتادیم توی سیاه‌چاله!

به هر حال باید فکری کرد. فرصتی نمانده…

[ لینک در بالاترین ]

Written by moroor

ژوئن 24, 2008 at 4:23 ب.ظ