Posts Tagged ‘امام خمینی’
ما بلد نیستیم اعتراض کنیم؛ ما فقط بلدیم غرغر کنیم
دکتر سجادی که از آمریکا آمده [میخواست از امام بپرسم] که پیوند چشم جایز است یا نه. امام منع نکردند اما مایل هم نبودند تجویز آن به ایشان منتسب شود.
هاشمی رفسنجانی / عبور از بحران / ص312
******
هر وقت عکس یا فیلمهای قبل از انقلاب را میبینم حیرت میکنم که آن جماعت را چطور توانسته اند توی چادر چاقچول کنند و به این روز سیاه بنشانند! آیا این عکسها و فیلمها مربوط به یک اقلیت کمشمار بوده که بعدا مقهور اکثریت میشوند؟
در جامعهی ما آیا طرفداران حجاب اجباری، عزاداریها ریز و درشت مذهبی، مردانه زنانه کردن همه جا از گهواره تا گور، حرمت موسیقی و رقص و شادی و زیبایی، بمباران مذهبی از کتب درسی تا تلویزیون و نشریات و… در اکثریتاند یا اقلیت؟
اگر در اکثریتاند که برای چی طلبکاریم و شاکی حکومت؟ برای چی میخواهیم این چیزها نباشد؟ ما اقلیتایم و باید به احترام اکثریت مدارا کنیم.
اما اگر در اقلیت هستند، تا به حال از خودمان پرسیدهایم که چگونه این اقلیت، تمایلات خودش را به اکثریتی که ما باشیم تحمیل کرده و میکند؟!
مصاحبهی یک تهیهکنندهی تلویزیون را می خواندم که گفته بود توی دکور برنامهای از عکس یک دختربچه استفاده کرده بودند و «مردم» این قدر زنگ زده و اعتراض کرده بودند که بالاخره مدیران شبکه که اول در برابر این اعتراضات مقاومت میکردهاند تسلیم شدهاند و از اینها خواستهاند که آن عکس را بردارند.
اما پس از آن آیا کسی زنگ زده که به برداشتن آن عکس و تسلیم شدن تلویزیون در برابر تندروها اعتراض کند؟…
آنها به محض این که دو تا تار موی فلان خانم بیرون بیفتد انقدر داد و هوار میکنند و آن چنان زمین و زمان را به هم میریزند تا طرف از به دنیا آمدناش پشیمان شود. ما چی؟ آیا تا به حال شده به تلویزیون یک زنگ ناقابل بزنیم و به سانسورهای اعصاب خردکناش از مسابقات فوتبال گرفته تا فیلم و تاکشوها، به مصاحبههای فرمایشی، اخبار دروغ و جانبدارانه، بمباران مذهبی، پخش تصویر و صدای گوشخراش مداحان بد هیبت، ترویج خرافه یا هر چیز دیگری که نادرست میدانیم اعتراض کنیم؟ اصلا بلدیم اعتراض کنیم یا فقط بلدیم زیر لب غرغر کنیم؟ برای یک تلفن که دارمان نمیزنند؛ میزنند؟
ما حتی از حقوق مسلممان نمی توانیم دفاع کنیم. به جای این که یقهی طرف را بچسبیم و حقمان را بخواهیم برای عکساش شاخ و خال هندی میکشیم و بعد که حسابی دلمان خنک شد میرویم حقمان را از یکی دیگر که مطمئنایم زورش به ما نمیرسد میگیریم.
ما اکثریتایم؛ اما یک اکثریت خاموش، یک اکثریت مرده…