Archive for the ‘وبلاگستان’ Category
چرا به کودتاگران کمک میکنیم؟!
آیا بازنشر اخبار دروغین و توهینهای رسانههای کودتا مانند کیهان و فارسنیوز و ایرنا و صدا و سیما و رجانیوز و… کمک به آنها نیست؟ ببینید در مورد همین امامت نماز جمعه روز قدس چه طوری با همکاری خودمان ما را بازی دادهاند! در حالی که اگر ما آنها را ignore کنیم و به کلی نادیده بگیریم به راحتی خلع سلاحشان کردهایم. انگار که اصلا وجود ندارند! کدام آدم عاقلی با مزاحم تلفنی گپ میزند؟
قسمت مضحک و غم انگیز ماجرا این است که رسانههای معتبری مثل بیبیسی فارسی هم بسیاری مواقع به خزعبلات این رسانههای رسوا استناد می کنند که لازم است با اعتراض خودمان آنها را از این خطای بزرگ بازداریم.
بیایید تمام اخباری را که از این رسانهها نقل شود یا به منتشرات آنها استناد کند یا توهینهای امثال احمدی نژاد را بازگو کند تحریم کنیم.
مرتبط: صدا و سیمای دولت ایران بر چه اساسی کار میکند و با آن باید چه کرد
مثل یک زخم عمیق
خدا رحمتاش کند، هنرمند خوبی بود، روحاش شاد، او زنده است و از این چرت پرتها لابد…ولی من دارم برای خودم مینویسم. میخواهم این تصویرها و صداهایی که یک هفته است توی مغزم وول میخورد بریزم بیرون بلکه دست از سرم یردارند.
اول عکساش را دیدم. چه خبر شده؟ بعد نوشته را. لابد شوخی است یا یک تیتر زرد. مثلا یک نقش تازه. آخر از همه منبع خبر. دومین بار بود که «ایسنا» مثل پتک میخورد توی سرم.
قیافهی هاج و واج گرفتم که مامان ازم بپرسد. پرسید. گفتم.
جدی؟ آره. ای وای! حیف.
رفتند بیرون. خب. برگشتم سر کارم. خواهرم توی اتاقش بود. دلم نمیخواست خبرش کنم.
ولی ته دلم میخواست.
چرا؟!
هدفون را گذاشتم توی گوشم و مشغول کارم شدم. راک. با صدای بلند.
***
عصر شده بود. رفتم دیدم پای تلویزیون نشسته.
ـ کیمیا رو نشون میده؟
ـ نه تیکههاشه.
ـ میدونی چرا؟
ـ نه… چرا؟
ـ داره کامل نشون میده که!
ـ چرا؟
ـ چی چرا؟
ـ چرا نشون میده؟
ـ هیچی. گفتی تیکههاشو نشون میده گفتم چه برنامهاییه.
ـ چرا؟ کسی مرده؟
ـ نه.
ـ آره؟
ـ …
ـ آره؟
ـ آره.
***
توی تختاش رو به دیوار خوابیده بود. زدم به شانهاش. بغضاش ترکید. من هم.
چرا؟!
تا چند شب پیش دو تایی مینشستیم پای تکرار «روزی روزگاری». چه قدر خوش قیافه و سرحال. الان نفساش بالا نمیآمد که یک کلمه حرف بزند. بد و بیراه میگفتیم که چه کرده با خودش. انگار از بدن او بیشتر از خودش حق داشتهایم!
همکلاسیهای سالهای دبیرستان sms میفرستادند. آن روزها ـ روزهای تین ایجری ـ هیچ فیلم، مصاحبه یا خبری نبود که از دستم در برود. معروف بودم توی مدرسه. اسماش را هر جا بود پیدا میکردم. روی جلد، توی تیتر، وسط خبر، گوشهی پایین صفحهی آخر، یا لابهلای حرفهای دیگران. آمار دوستداران و دوستنداراناش را داشتم. متلک رقبا همیشه به راه بود شکر خدا. حالا البته فرق میکند. مردهها خطری ندارند.
بذل توجه به ستارههای مرده کلاس خاصی دارد. اما بعضیها در پیام یابود و تسلیتشان هم از تاکید بر این که «هیچ وقت او را نمیپسندیدهاند» غفلت نمیکنند ـ مبادا خدای نکرده قاطی عوام بشوند. همیشه باید «متفاوت» بود.
دوست داشتن ستارهای که این همه طرفدار عوام دارد خزبازی است دیگر. پس «شکیبایی نتوانسته بوده هیچ وقت از قالب هامون دربیاید.» رضـای کیمیا و مراد روزی روزگاری و اسـد پری و ملای تفنگ سـرپر و کسـرای سـرزمین خورشـید هم هامون بودند پـس. بعد از هامون، همان طوری شانههایش پهن و موهایش لخت و چشمهایش درشت و صدایش زنگدار مانده بود!
چیزی به نام سلیقهی شخصی، وجود خارجی ندارد. نظرات ما، همیشه واقعیت بلامنازع است.
مژده میدهند او «آل پاچینوی سینمای ایران» بوده. تازه «ویم وندرس هم دربارهی بازیاش نظرات مثبت داشته». چنین افتخار بزرگی ارزش مردن را داشت. خوش به حالش! خوش به حالمان! خوش به حال آقای شریفی نیا!
میگویند «او زنده است». بابا جان! مرد، تمام شد، دیگر نیست. خاطرهی آدمها، خاطرات لعنتی، حرف نمیزنند؛ گریه نمیکنند؛ از پلههای سن خانهی سینما یا تالار وحدت بالا نمیروند… از حرفهای ما خوشحال یا ناراحت نمیشوند ـ دیگر.
بعضی حرفها خیلی عصبانیام میکند. چرا؟! از روزهای تین ایجری که حالا هفت هشت ده سال گذشته. بزرگ شدهام. خیلی فیلمها و خبرها و مصاحبهها از دستم در رفته در این سالها. مدتها بود که فقط برایم یک بازیگر بود که کارش را میپسندیدم. حالا این بازیگری که میپسندیدم مرده. مردم هم حرفهای همیشگی را میزنند. همین. همین باید باشد. ولی نیست چرا؟!
دو شب پیشترش باز سارا را دیده بودم. گشتاسب سارا و نادر عاشقانه را یک جنس دیگر دوست دارم. حضور، آن جا انقدر دقیق و ظریف است که با چشم غیر مسلح نمیشود دید! باید «تابلو» باشی تا ببینندت. بالاخره از یک جای نقش باید بزنی بیرون. یک چیزی که یاد آدم بیاورد نقش بازی میکنی. اگر خود خودش باشی، آدم یادش میرود. در جان آدم مینشینی ولی بدون این که آدم بفهمد.
شاید همین است که امروز این قدر حیرت کردهایم. خبر نداشتیم تا کجا در جانمان نشسته… لاکردار، بیخبر تکهای از وجود خودمان را کنده و با خودش برده که این قدر میسوزد. مثل یک زخم عمیق.
زخم، عمیق که باشد هیچ وقت خوب خوب نمیشود. جاش میماند تا آخر عمرت.
ولی از سوز میافتد. این دفعه طولانی شده ولی بالاخره تمام میشود. مردم بچهشان مرده و دارند زندگیشان را میکنند!
این هم تمام میشود…
باز هم دعوای تحریم و شرکت؟ نه دیگر وقتی برای تلف کردن نمانده!
نزدیک هر انتخاباتی که میشویم همین آش است و همین کاسه! هر کدام از دو طرف هم خودش را آگاه و عاقل و دوراندیش میداند و دیگری را فریبخورده و بازیچه و سطحینگر. کوتاه هم نمیآییم و نتیجه هم هر چه باشد مؤید پندار درست ماست و هر بدبختیای که میکشیم تقصیر گروه مقابل! کل حرفهایی که رد و بدل میشود هم چون نیک بنگری، 5 – 6 جمله بیشتر نیست! و سالهاست به نحوی خستگی ناپذیر هر روز و روزی چند وعده همینها را با نگاه عاقل اندر سفیه تحویل هم میدهیم؛ و همین طور که ما داریم این جا سر دو راهی، توی سر و کلهی هم میزنیم، آن طرفیها بارشان را بسته و راه افتاده و چه بسا رسیدهاند!
دست از سر هم برداریم! این جا هیچ کس قرار نیست کوتاه بیاید. هر کدام راه خودمان را برویم ــ ولی برویم! راه بیفتیم، حرکت کنیم! رای دادن یا رای ندادن، فقط قدم اول است. قدم اول، از راهی دراز و سخت. به قدم های بعدی فکر کنیم و برنامه بریزیم. بعد از رای دادن چه؟ بعد از تحریم چه؟…
اگر بجنبیم بالاخره از یکی از این دو راه می توانیم به مقصد برسیم. خدا را چه دیدی؟ شاید اصلا آن وسطها یکی شدیم!
******
جمعیت رای دهنده را روی هم رفته به 4 دستهی کلی میشود تقسیم کرد:
1- تحریمیها (طرفداران انقلاب)
افراد این دسته که اغلب خارج از ایران اقامت دارند، اصولا با تمام سیاستمداران فعلی شدیدا مخالفاند و همراهی با هر کدام از آنها از احمدینژاد گرفته تا خاتمی را خیانت میدانند. بعضی حتی از قدرت گرفتن فردی مثل احمدینژاد استقبال میکنند به این امید که سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی سرعت بگیرد. آنها معتقدند تحمل فشارهایی مثل بحران شدید اقتصادی یا حتی درگیری مسلحانه و حملهی نظامی، در برابر سرنگونی رژیم اهمیت چندانی ندارد و هزینهای است که ناگزیر باید متحمل شد. از نظر طیف سنی، این افراد عموما سنین جوانی را پشت سر گذاشتهاند و از نظر تحصیلی و فرهنگی و اقتصادی، بسیار متنوعاند.
2-مشارکت جویان (طرفداران اصلاحات)
این افراد که مضرات انقلاب را بسیار بیشتر از منافع آن میدانند، معتقدند حتی کوچکترین روزنهها را نباید نادیده گرفت و از هر وسیلهی ممکن از جمله انتخابات باید در جهت بهبود تدریجی اوضاع بهره برد چرا که اصولا بهبود سریع و یکباره (انقلابی) غیرممکن است و انقلابهای بعدی هم بر فرض موفقیت، نتیجهای بهتر از انقلاب اسلامی 57 نخواهند داشت. بر خلاف گروه اول، هر چه به طیفهای سنی بالاتر نزدیک میشویم طرفداران اصلاحات کمتعدادتر میشوند. از نظر فرهنگی و تحصیلی، افراد این گروه عموما به طبقهی بالا و از نظر اقتصادی بیشتر به طبقهی متوسط تعلق دارند.
3- ماموران (امت حزب الله)
این افراد که مامور تحقق ارادهی الهی بر روی زمین هستند، گوش به فرمان ولایت، امام جمعه، مداح هیئت و رییس بسیج منطقه دارند. این افراد نه تنها بنا بر تکلیف شرعی همیشه پای صندقهای رای حاضر میشوند بلکه دقیقا به کاندیدای مورد عنایت رهبری رای میدهند. طیف سنی این گروه از نوجوان تا پیر متغیر است. از نظر تحصیلی و فرهنگی، افراد این گروه عموما به طبقات پایین جامعه تعلق دارند و از نظر اقتصادی نسبتا متنوعاند.
4- بینظران (امت آواره)
این گروه که بیش از نیمی از جمعیت جامعه را میسازند و تعیینکنندهترین نقش کمیتی را در هر انتخاباتی ایفا می کنند اصولا عقیدهی مشخصی ندارند اما معمولا در انتخابات شرکت میکنند؛ هر چند در فاصلهی میان خانه تا حوزهی رایگیری رایشان ممکن است چندین بار تغییر کند. بسیاری از افراد این گروه در دور اول انتخابات سال 84 به هاشمی و در دور دوم به احمدینژاد رای دادهاند! منبع خبری و تحلیلی این افراد، تلویزیون جمهوری اسلامی، شبکههای لوس آنجلسی و محاورات درون تاکسی و اتوبوس است. این گروه از نظر سنی و اقتصادی طیفی بسیار متنوع دارند و از نظر فرهنگی عموما متعلق به طبقهی متوسط یا پایین هستند.
او نه احمق است نه مجنون؛ به جای مسخره کردن به فکر چاره باشیم
قبول. شاید بدون جوکها، شعرها و لقبهایی که برای احمدینژاد ساختهایم همان سال اول دق میکردیم و حناق میگرفتیم. اما دیگر بس است. دیگر چیزی به انتخابات دورهی دهم نمانده و هنوز به جز همین مشتی جوک و پیامک و متلک هیچی توی دستمان نیست. پس لطفا کمی جدی باشیم.
مبادا جوکهایی که برای خنک کردن دلمان ساختهایم باور کنیم! احمدینژاد نه احمق است نه مجنون و متوهم. اتفاقا حواسش از همه جمعتر است و خیلی خوب میداند چه کار دارد میکند. اگر کسی این وسط توهم برش داشته باشد ماییم که منتظریم دستی از غیب بیرون بیاید و کاری بکند. منصف باشید: احمدینژاد منتظر امام زمان نشسته یا ما؟
در سالگرد «حماسه سه تیر» احمدینژاد یک بار دیگر به نحو معنیداری مقابل آن مبلغ موبلندش نشست و باز از آن حرفها زد و باز ما داریم هم چنان مسخره میکنیم و میخندیم ــ فقط!
هنوز بعد از سه سال نفهمیدهایم یا نمیخواهیم بفهمیم که طرف حساب احمدینژاد ما نیستیم. او به ما و جوکها و شعرهایمان محل سگ هم نمیگذارد. البته شرمندهام که غرور مبارکتان را جریحهدار می کنم!
هالهی نور، متلاشی شدن ابرقدرتهای جهان، دستهای پشت پرده، نقشهی دزدی آمریکاییها و… ممکن است ما را رودهبر کند اما آنها که باید باور کنند، میکنند! آنها شکی ندارند که احمدینژاد میخواهد حق آنها را از پولدارهای از خدا بیخبر فاسد قلدر بگیرد و عدالت را برقرار کند، اما آن دزدهای گردن کلفت که نوکر و زبون بیگانگاناند و سی سال است خون ملت را توی شیشه کرده ند و دادهاند اسبهای دخترشان بخورد مدام جلو پایش سنگ میاندازند و «نمیگذارند». قحطی و تورم و آشفتگی و فسادی که دامن دولت احمدی نژاد را گرفته توطئهی آنهاست تا احمدی نژاد را خراب کنند و جلو تیغ شمشیر عدالت او را بگیرند. آنها از این که احمدینژاد، آمریکا و انگلیس و فرانسه را سوسک کرده و دارد ایران را به بزرگترین قدرت جهان تبدیل میکند عشق میکنند. برای همین به کوری چشم همهی آخوندها و پولدارها و بچه قرتیهای کثافت عوضی و آمریکا و همه، میروند به «دکتر» که آخوند نیست و مثل خودشان مظلوم و دردکشیده است و میداند چه پدری از مردم دارد درمیآید و با گران شدن اجاره خانه به شدت مخالف است، رای میدهند و من و شما را با جوکها و smsهایمان می گذارند توی خماری!
این از ارادهی ملت. حالا ارادهی الهی و امدادهای غیبی هم که جای خود دارد!
پس لطفا در همان حال که آن لبخند ملیح روی لبمان است یک لحظه فکر کنیم در این مدت باقی مانده چه خاکی باید توی سرمان بریزیم.
برای اعاده ی حیثیت از خاتمی و هاشمی و بقیهی رفتگان! نه وقت هست نه ابزار. در مقابل دست حریف این جا حسابی باز است. پس روی این قضیه زیاد نمیشود حساب کرد.
الان مهمترین حربهی احمدینژاد، پرسونای «مرد عدالتجوی مظلومی است که نمی گذارند کار کند». باید این حربه را از او گرفت و حتی از آن علیه خودش استفاده کرد. باید به زبان همین قشر حرف زد. بنابراین مثلا تبدیل پرسونای «مرد مظلوم» به «مرد ناتوان» شاید خیلی عملیتر باشد تا باورندان واقعیتی مثل قضیهی 300 میلیارد شهرداری و باقی زیرآبیها: «آقا حالا که زورت به آنها نمیرسد لطفا بکش کنار! ما داریم این زیر له میشویم!»
البته باید روی مدیریت و تدبیر و تجربه تکیه کرد که هوس خطرناک «منجی دیکتاتور» به سر کسی نزند وگرنه زبانم لال یکهو دیدی سرداران رادان شد رییس جمهور و از چاه افتادیم توی سیاهچاله!
به هر حال باید فکری کرد. فرصتی نمانده…
آیا هاشمی تازه به فکر آزادی و دموکراسی افتاده است؟
هاشمی، 29 خرداد 1387، در مراسم گشايش همايش « دولت، نظام اداري و چشمانداز»:
به تاريخ دنيا كه نگاه ميكنيم در قطعهاي از دوران، حكومتها متمركز و استبدادي بودهاند. پس از انقلاب كبير فرانسه وضعي كه در اروپا پيش آمد موجب شد كم كم نقش مردم احياء شود و كشورهايي كه به موازين دموكراتيك وارد شدهاند، امروز جزء كشورهاي پيشرفته هستند، اما هر جايي كه استبداد وجود داشته كشورها عقب ماندهاند؛ البته استثنائاتي هم وجود دارد، اما قاعدهي كلي اين است
و این یکی رو هاشمی در مقدمهی کتاب “امیر کبیر” در قبل ا زانقلاب و در بیست و چند سالگی خودش نوشته در توضیح علت پیشرفت ژاپن در مقایسه با عقبموندگی ایران:
در ژاپن […] میکادو، امپراتور کشور، که خود را از مردم و مردم را از خود می دانست پیشقدم شد و با وضع قانون اساسی تازه و تاسیس مجلس سنا و مبعوثان، قدرت قانونگذاری را به نمایندگان مردم سپرد و از قدرت شخصی خویش کاست و با باز گذاشتن دست مردم در امور سیاسی و اجتماعی زیربنای اجتماع جدید را محکم کرد […] اگر این هماهنگی ملت و دولت تمام علت آن ترقی نباشد دست کم سهم بسزایی در جهش عظیم ملت ژاپن دارد.
—-
توضیح : این بحثها انگیزه نوشتن این یادداشت بود.
داستان یک افشاگری: چه خبرشده؟ عباس پالیزدار چه میگوید؟
در مورد داستان عباس پالیزدار سه احتمال مطرح است:
1- پالیزبان مستقل بوده و تصادفا به مدارکی دست پیدا کرده و وجدان بیدارش او را واداشته این حقایق را با مردم در میان بگذارد؛ و آن قدر شجاعت داشته که بدون این که پشتاش به جایی گرم باشد به راحتی قوه قضائیهی کشور را فاسد خوانده است. این که از مفاسد جناح حامی دولت در این افشاگری خبری نیست به خاطر آن است که این گروه کاملا پاک و صادق و درستکارند.
به این افشاگری شده و هدف این اقدام روشنگری و آگاهی رسانی به مردم بوده است. احمدینژاد رییس جمهور دانشمند، مدیر، شجاع و درستکاری است که میخواهد با تصمیمات دقیق و کارشناسی شده مملکت را درست کند اما گروه مافیا که منافعشان را در خطر میبینند با انواع سنگاندازیها مانع او میشوند. آنها حتی وزرایی را که خود احمدینژاد انتخاب کرده خریدهاند به طوری که آنها رییس جمهور را متهم به تصمیمات غیرکارشناسی میکنند و یکییکی یا خودشان استعفا می دهند یا برکنار میشوند. این مافیا علیرغم این قدرت قهار در زمان انتخابات ریاست جمهوری نهم در برابر ارادهی مردمی و امداد امام زمان شکست خورد و حتی نتوانست تقلب کند و نامزد خودش را به ریاست جمهوری برساند.
3- پالیزبان از طرف احمدی نژاد و دوستان مامور به این افشاگری شده و هدف این اقدام لاپوشانی بیکفایتی دولت و نتایج فاجعهامیز سیاستهای آن بوده؛ تا یک بار دیگر در حالی که به انتخابات دور جدید ریاست جمهوری نزدیک میشویم دل تودههایی که به شدت زیر فشار شدید تورم و بیکاری هستند با رییس جمهور شجاع و عدالتخواه همراه شود تا حق مردم مظلوم را از مسؤولین فاسد و مرفهین بیدرد بگیرد و به آنها پس بدهد. داستان همیشگی احمدی نژاد که مافیا نمیگذارند او کار و مملکت را آباد کند حالا با دستگیری پالیزبان مستند هم شده است.
پی نوشت بعد از دستگیری و بازداشت یکسالهی پالیزدار: اتفاقات بعد از سخنرانی جنجالی پالیزدار و برخوردهایی که با او شد نشان داد واقعیت تقریبا ترکیبی از قسمتهایی از گزینه اول با گزینه سوم این نوشتار بوده و به عبارتی دولت احمدی نژاد، از او در جهت تخریب یا افشای مخالفان و منتقدان یا رقیبان استفادهای ابزاری کرده است.
نامهای که پالیزدار چند روز پیش از انتخابات دهم ریاست جمهوری خطاب به هاشمی رفسنجانی نوشت و منتشر کرد ابعادی از ماجرا را نشان میدهد:
باسمه تعالی
حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی دام عزه
ریاست محترم مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام
باسلام؛ با توجه به تعبیر آن بزرگوار در نامه به رهبری به ” باند پالیزدار ” احتراماً موارد ذیل به استحضار می رسد:
١ – اینجانب یک بسیجی جانباز معتقد به انقلاب اسلامی و ولایت فقیه می باشم ، هیچ باندی ندارم و فقط به وظیفه خود در تحقیق و تفحص مجلس عمل کرده ام.
٢ – در ١٢٤ پرونده مورد بررسی تحقیق و تفحص مجلس هیچ پرونده ای از حضرتعالی و فرزندان شما نبود و در گزارش تحقیق و تفحص هم مدعی وجود پرونده علیه شما نشده ام.
٣ – متاسفانه در پایان سخنرانی در دانشگاه همدان، دانشجویی از خانواده شما سئوال کرد و اینجانب بدون هیچ مستنداتی به اتکای شنیده های غیر مستند از نزدیکان آقای احمدی نژاد مطالبی گفتم و در سخنرانی ها هم گفته ام که هیچ پرونده ای راجع به حضرتعالی و خانواده شما ندیده ام. لذا بدینوسیله از محضر حضرتعالی عذر خواهی می کنم و امیدوارم این مختصر را به عنوان جبران بپذیرید تا باری بر دوش من در صحرای محشر نباشد.
٤ – پیشاپیش از صبر و بزرگواری شما که در طول این یکسال هیچ شکایتی از اینجانب ننموده اید تشکر می کنم، علی رغم این که تنها کسی که محق بر شکایت بود شما بودید.
والسلام علیکم و رحمه الله
عباس پالیزداردر پی درج شایعات و دروغ هایی در سایتهای حامی احمدی نژاد مبنی بر تکذیب نامه پالیزدار به آیت الله هاشمی رفسنجانی، در تماس تلفنی با مهدی خزعلی پیام زیر را انشاء نمود:
متن پیام پالیزدار:
من تا آخر ایستاده ام و عقب نشینی نمی کنم! تمام موارد گزارش تحقیق و تفحص به قوت خود باقی است و مدارک و مستندات پرونده ها موجود است، اینجانب به عنوان یک بسیجی خیبری با شهدا و خدای شهدا پیمان بسته ام که راهشان را ادامه دهم، و نامه به آیت الله هاشمی رادر ادای تکلیف الهی نوشته ام، من در سخنرانی هم گفته بودم که هیچ پرونده و مدرکی علیه هاشمی ندارم و در جلسات دادگاه هم مکرر گفته ام که مدرکی علیه آیت الله هاشمی ندارم، اما امروز می بینم احمدی نژاد از مبارزه با مفاسد اقتصادی سوء استفاده انتخاباتی می کند تا نام مفسدان اصلی و پرونده دار را مخفی نموده و مبارزه را به انحراف بکشاند، او نامی از شاکیان پرونده دار من که حامی اصلی اویند نمی برد، چگونه است که نامی از آقای یزدی نمی برند؟ اینجانب ضمن ادای تکلیف شرعی نسبت به آیت الله هاشمی رفسنجانی، نخواهم گذاشت مفسدان از من سوءاستفاده کنند. والسلام
عباس پالیزدار
به چی افتخار میکنیم؟ – 1
خیلی وقت بود میخواستم در این باره افاضه فشانی کنم؛ حالا چند نوشتهي منطقی و متین وبلاگ چای داغ، بهانهی خوبی شد برای شروع. امیدوارم بقیهی دوستان هم در این باره بنویسند. فکر میکنم بخصوص در حال حاضر مسالهی مهمی است که باید تکلیفمان را با آن (البته هر کدام جداگانه برای خودمان!) روشن کنیم…
×××
افتخارات ملی یعنی چه؟ فرض کنید که همه بزرگان دنیا ایرانی اصیل بوده اند و اولین منشور حقوق بشر را هم کوروش کبیر نوشته است! به قول خارجی ها سو وات؟ ما به چه چیزی افتخار می کنیم؟ به این که مثلا هزار سال پیش یک نفر در بلخ می زیسته و من هم به طور کاملا “تصادفی” در جایی از زمین فرود آمده ام که اسم امروزی اش همان است که اسم سرزمین او در آن زمان بود. واقعا مسخره تر از این پیدا می شود که کسی به این چیزها افتخار کند؟ ماجرا شبیه این است که من در وین در ساختمانی خانه پیدا کنم که صد سال پیش مثلا فروید یا هایک یا شومپتر یا ویتنگشتاین در یکی از واحدهای آن زندگی می کردند. آیا واقعا چیزی برای افتخار کردن وجود دارد؟ +
از دید من وطن من هیچ برتری خاصی بر جای دیگری ندارد و لذا به لحاظ اخلاقی هیچ الزامی برای تلاش در جهت بهبود وضعیت وطن یا تلاش برای بسط فرهنگ ملی و موارد آن نمی بینم. با این همه در یک تصمیم گیری “عمل گرایانه” و مبتنی بر تحلیل هزینه فایده تلاش ها به این نتیجه می رسم که “یکی” از به ترین گزینه ها برای کارکردن وطنم است چون بهره وری من برای کارکردن در آن جا بالاتر است و خاطرات و نوستالژی ها و فرهنگ مشترک هم زندگی من را در آن جا لذت بخش تر می کند. این تصمیم صرفا در یک محاسبه “عقلانی” و نه “اخلاقی” برای انتخاب تمرکز تلاش ها گرفته می شود. به همین شیوه من نوعی ممکن است مثلا چنان از شعر مولانا یا موسیقی خراسانی لذت ببرم که تصمیم به توسعه آن بگیرم. این یک “گزینش” توسط خود من است و طبعا هیچ کسی نمی گوید که افراد باید در سبد انتخاب های فردی شان از حق انتخاب فرهنگ محلی محروم شوند. بلاخره به تصادف هم شده (که فقط تصادف نیست و ما همه بایاس ذهنی داریم) بخشی از سبد سلایق فرهنگی فرد با محیط زندگی اولیه اش اشتراک خواهد داشت. +
اندر حکایت اعتبار وبسایتهای خبری!
این خبر رو که خوندم گفتم هاشمی چهش شده؟ چه قدر صریح و تند شده!
همین طوری تو کف بودم که جملهی «مسئولان توصیه های امام را فراموش کرده اند» به شدت مشکوکام کرد… چنین حرفی ممکن نیست از دهن هاشمی دربیاد! بعد یه سرچکی زدیم دیدیم بعله!
خبرگزاری محترم irannews، سهوا یا عمدا، حرفای محمد هاشمی رو گذاشته تو دهن علیاکبر!
لابد فردا هم کلی نقد و تفسیر برای این حرفا درمیاد…

