دیکتاتوری نظامی ناسیونالیستی به جای جمهوری اسلامی
اینها ـ که اسم مشخصی ندارند و هر کسی به نامی میخواندشان ـ کی هستند و دقیقا چه بلایی دارند سر ما و ایرانمان میآورند؟ از کجا پیداشان شد؟ مسلک و مرامشان چیست؟… بیایید قطعاتی از پازل را که در اختیار داریم کنار هم بگذاریم.
ـــــــ ظهور
فتوحات آشکار این جریان، بیشک از شورای شهری که اصلاحطلبان با بیعرضگی و بیکفایتی از دستاش دادند آغاز شد. بعد به مجلس هفتم و سرانجام به ریاست جمهوری نهم (1384) رسید. و عجبا که حتی تا آن زمان هم اکثریت اصلاحطلبان در خواب غفلت به لجبازیهای بچگانه میان مشارکت و کروبی مشغول بودند! اما مرور بعضی از سخنان هاشمی در آن زمان از “برآمدن یک جریان نظامی” خبر میدهد. او یکی دو بار تلویحا گفت به خاطر خطری که از برآمدن یک جریان نظامی احساس میکند وارد میدان انتخابات شده است. بعد از اعلام حضور رسمی هاشمی، سپاهیان برای تخریب او و جلوگیری از پیروزی اش تمام قد وارد میدان شدند ( سردار حميد رضا ناصري: حضور هاشمي براي سپاه مضر است / سردار آقا مير: هاشمي عليرغم نظر آقا ثبت نام كرد )
آن زمان، هاشمی فکر میکرد گزینهی مورد نظر این جریان قالیباف باشد. شاید در ابتدا همین گونه هم بود اما آنها که از قرار با دو نامزد وارد میدان شده بودند دو سه روز پیش از برگزاری دور اول انتخابات نورافکنها را از روی قالیباف به سمت احمدینژاد گمنام گرداندند و بعد از اعلام نتایج همه را متحیر و مبهوت کردند!
تازه شاید آن موقع بود که یاد گزارشهای گاه و بیگاه رسانه ی ملی از دیدارهای مردمی شهردار ساده زیست افتادیم!
ــــــــــ مسلک
برخلاف آن چه شاید در نگاه اول به نظر برسد، این جریان تابع هیچ اصولی نیست! این که مشایی به تماشای مجلس رقص مینشیند یا از به سر رسیدن دوران اسلام و روحانیت میگوید یا بر دوستی با مردم اسراییل پای میفشارد به هیچ وجه سهوی نیست. گرچه این جریان در آغاز کار برای فتح عرصهی سیاست ایران و از میدان به در کردن اصلاحطلبان، به اتحاد با اصولگرایان و به تبع آن تظاهر به “اصولگرایی” مجبور بود اما پس از رسیدن به قدرت به تدریج مرزبندیاش را با آنها نشان داده و میدهد.
در صورتی که این جریان بتواند بر اعتراضات مردمی و مقاومت اصولگرایانی که هنوز بعضی از کرسیهای قدرت را در تصرف دارند غالب شود، بسیار محتمل است که در جهت جلب رضایت تودهها، فضای اجتماعی را ـ البته در سطح ظاهری ـ تا حدودی باز کند. آزاد کردن حضور زنان در استادیوم (که پیشتر خیالش را داشتند) یا حتی لغو حجاب اجباری می تواند جلوههایی از این تغییر فضا باشد.
حضور افرادی مثل شریفینیا (با تمام حرفهایی که از روابط نه چندان ارزشمدارانهی او دهان به دهان نقل میشود)، افشین قطبی آمریکایی و احمد نجفی در مراسم تنفیذ را در همین راستا میتوان ارزیابی کرد. حرفهای مهدی کلهر، مشاور هنری احمدینژاد، را دربارهی فشردن دست خوانندگان لسآنجلسی ـ حتی زنان! ـ یادتان میآید؟ در مراسم تنفیذ بعدی شاید ستار و لیلا فروهر هم حاضر باشند!
آنها همان طور که می دانند اسلام در طی این سی سال به دلیل استفادههای مکرر و بیش از حد، ظرفیت جذب تودهها را از دست داده، به همان خوبی از تقویت ریشههای ملیگرایی در میان تودهها آگاهاند. “ایرانیت در برابر اسلامیت” شعاری است که هوش از سر میلیونها ایرانی به تنگ آمده از سختگیریهای مذهبی و حقارتهای تاریخی خواهد ربود! ناسیونالیسم افراطی، حربهای است که این جریان در غیاب یا تضعیف احتمالی اسلام از آن در جهت بسیج تودهها سود خواهد برد.
رییس جمهور مردمی،آقای احمدی نژاد، در یکی از همین سخنرانی های اخیرشان تاکید فرمودند: “اگر تمام شاعران و هنرمندان جهان را بگذاریم روی هم ـ تمامشان را ـ به اندازهی یک حافظ یا سعدی ما نمیشود!”
تا به حال به نام خبرگزاری آنها دقت کردهاید؟ فارسنیوز!
مذهب جدیدی بر پایهی باورهای خرافی آخرآلزمانی و با میدانداری مداحان میتواند چاشنی این ناسیونالیسم افراطی و فاشیستی باشد.
ـــــــــ هدف
تسلط بر پول نفت و برداشت بیحساب و کتاب از بودجهی کشور به بهانهی خرید تسلیحات یا تقویت متحدان نظامی خارج از مرزها نظیر حماس و حزبالله، انحصار معاملات کلان اقتصادی (نظیر فرودگاه امام یا اپراتور دوم) و تاسیس و تصاحب انواع و اقسام شرکتهای بزرگ و کوچک بدون نگرانی از مزاحمت رقبا، مواهب بزرگی هستند که حتی به قیمت به خاک و خون کشیدن جوانان وطن نمیتوان از آنها چشم پوشید! (دربارهی فعالیتهای اقتصادی سپاه)
ورود سپاه به عرصهی اقتصاد با اشتباه غیرقابل جبران هاشمی در موافقت یا دست کم عدم مخالفت با این تصمیم در زمان دولت سازندگی و با همکاری در پروژههای آب رسانی و سدسازی آغاز شد و در طول دولت اصلاحات خاتمی، رشدی تصاعدی و ناگهانی یافت.(شاید کاهش قدرت و تاثیرگذاری هاشمی در این برهه بر گسترش فعالیتهای اقتصادی سپاه بیتاثیر نبوده باشد).
ــــــــــــــ آینده
شالودهی این جریان را آقای خامنهای پس از نشستن بر کرسی رهبری بنیان گذاشت. همان موقعی که هاشمی با سیاست های تنظیم خانواده، گسترش آموزش عالی، احداث سد و کارخانه و نیروگاه و اتوبان، جذب سرمایههای ایرانیان خارج از کشور، تاسیس فروشگاههای زنجیرهای، انتشار روزنامهها و نشریات جدید، ساخت فرهنگسراها، تشکیل و تقویت و تشویق احزاب و اصناف و… به مدرنیزه کردن کشور و فربه کردن طبقهی متوسط مشغول بود، آقای خامنهای جریان نظامی جدیدی از سپاهیان، بسیج و مداحان را ساخت و پرورش داد. (و حالا به شکل معنادارای این دو گروه ـ نظامیان پروردهی رهبر، و طبقهی متوسط فربه شده از سیاستهای هاشمی و همفکرانش ـ در مقابل هم ایستادهاند!)
اما به نظر می رسد حالا این غول با تغذیه از پول نفت و بنگاههای عریض و طویل اقتصادی، آن چنان بزرگ و مهیب شده که از کنترل خود ارباب هم خارج شده است! درندگانی که برای دریدن مزاحمان ارباب تربیت شده بودند حالا خیالات بزرگتری در سر میپرورند. سرپیچی احمدینژاد از دستور کتبی رهبر برای عزل مشایی و بعد آن نامهی دو خطی بیقیدانه و حالا شانه بوسی ـ به جای دستبوسی ـ تنها پیشدرآمد کوچکی از آن خیالات بزرگاند.
احمدینژاد پس از انتخابات در جمعی گفته که رای واقعی او سی میلیون بوده و ریزش 6 میلونی آرای او ناشی از حمایت رهبری بوده. در واقع پربیراه هم نیست! محبوبیتی که احمدینژاد با کاریزمای یک “قهرمان مستقل و شجاع که به جنگ حاکمیت آمده” در سال 84 کسب کرده بود پس از آشکار شدن مناسبات او با رهبر رو به افول گذاشت. پس از تن دادن به حکم حکومتی رهبر و عزل مشایی، حتی فرهاد جعفری رای خود را از احمدی نژاد پس خواست!
احمدینژاد دلیلی نمی بیند از این به بعد محبوبیت و قدرتش را با رهبری که جلال و جبروتاش را از دست داده و به جز احمدینژاد و نظامیان همدست او تکیهگاهی برایش نمانده تقسیم کند یا از او فرمانبری کند. چنانچه آنها موفق به حذف آخرین و مهم ترین حلقه یعنی هاشمی ـ که هنوز ناامیدانه میکوشد رهبر را از راه رفته بازگرداند ـ بشوند، دور نیست روزی که رهبر انقلاب را به عنوان عامل اصلی ناکامیها و حتی همین درگیریهای اخیر در میان تشویق و هلهلهی گروه کثیری از مردم مجازات کنند و یکی مثل احمدینژاد ـ یا حتی قالیباف را که وجههی دستنخورده تر ومقبولتری دارد ـ بر تخت قدرت بنشانند. (بر خلاف آقای خامنهای که به نظر میرسد ارتباطش با دنیای واقعی تقریبا قطع شده، آنها شناخت نسبتا واقعبینانهای از جامعه بخصوص تودهها دارند و از زمینهی پذیرش یک “دیکتاتور مصلح”، یک “رضا خان جدید”، دربطن جامعه به خوبی آگاهاند و میدانند که با افزایش ناامنی و آشفتگی، این گرایش بیشتر و گسترده تر هم خواهد شد).
یک بار دیگر موخرهی آن نامهی معروف هاشمی را مرور کنیم:
… شما ماندهايد و من و معدودي از ياران و همفكران قديم. از جنابعالي با توجه به مقام و مسئوليت و شخصيتتان انتظار است براي حل اين مشكل و براي رفع فتنههاي خطرناك و خاموش كردن آتشي كه هم اكنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه كه صلاح ميدانيد اقدام مؤثري بنماييد و مانع شعلهورتر شدن اين آتش در جريان انتخابات و پس از آن شويد. لذا در فرصت باقيمانده ضروري به نظر ميرسد خواسته حق حضرتعالي و مردم در خصوص انجام انتخاباتي سالم و پرابهت و حداكثري تحقق يابد. كاري كه ميتواند عامل نجات كشور از خطر و باعث تحكيم وحدت ملي و اعتماد عمومي باشد و فتنهگران نتوانند با حدس و گمان نصّ پيامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحريف كنند و با ناديده گرفتن قانون، بنزين بر آتشافروخته بريزند./ سر چشمه شايد گرفتن به بيل / چو پر شد نشايد گرفتن به پيل / دوست، همراه، و هم سنگر ديروز، امروز و فردايتان
به نظر میرسد غائلهی بزرگ میان احمدینژاد و رهبر بر سر مذاکره با آمریکا به همین زودیها بروز کند. احمدینژاد حتی پیش از انتخابات برای رابطه برقرار کردن با آمریکا خیز برداشته بود. شاید برای دولت آمریکا هم یک ایران دیکتاتور سازشکار، خوشایندتر از یک ایران دموکراتیک و قدرتمند باشد!
.
http://www.youtube.com/watch?v=0N1vsm1GCro
آیه 11 سوره رعد است که می فرماید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»، (خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آنکه انسانها به خودشان وضع و حال خودشان را تغییر دهند.)
حضرت امام خميني ميفرمايد: «ولايت فقيه امتدادي است از حاكميت معصومان و عبارت است از حاكميت فقيه عادل كه صفات علم و فقاهت و تقوا و زهد و كارداني و مهارت در وجود او محقق گرديده است كه همه اين ويژگيها او را از استبداد و ديكتاتوري بازميدارد.» ايشان اين معنا را با سخن خود چنين مورد تأكيد قرار ميدهد: «اسلام ديكتاتوري را محكوم و رد ميكند و ولايت را از حاكمي كه ميخواهد با ديكتاتوري حكومت كند، ساقط ميسازد حتي اگر آن حاكم فقيه باشد. اگر فقيه و حاكم از چهارچوب صفات علم و عدالت و گرفتن حق مظلوم از ظالم خارج شود، ولايت او خود به خود ساقط ميگردد.» حضرت امام (ره) فرمود : «جانم فدای تک تک این ملت».
ندای انقلاب
آگوست 22, 2009 at 7:25 ق.ظ
[...] هاشمی ترجیح میداد بلای جریان نظامی (که به هیچ وجه نباید آن را در شخص احمدینژاد محدود کرد [...]
آیا هاشمی در صف مردم است؟ « دارم مرور میکنم
آگوست 24, 2009 at 5:17 ب.ظ
رئیس جمهوره قلّابی ما آقای احمدی نجس عجب آدم بیحیا و بیشرمی هست بعد از اینهمه قتل و آدم کشیتازه میخواد بره سازمان ملل بگه چطور باید قتل عام کرد و رئیس جمهور هم شد. آقای احمدی نجس و پدر نجسترش آیت الله دشمن اسلامی یک روز جواب این جنایاتشون را خواهند داد حالا هرچقدر برند سازمان ملل عر و تیز کنند. مارو باش هزارها سال تمدن را دادیم دست یک خر ، آقای احمدی خره و یک خر رون، آیت الله دشمن اسلامی. میخواد بره اونجا بگه در ایران همجنس باز نیست ولینمیگه کون بچها و طلاب گذاشتند همجنس بازی به حساب نمیآید.اول میکننمون بعد میکشنمون، بد از حقوق بشر و حقوق مردم حرف میزنند. ما دیگه چه ملت خره بدبختی هستیم که اینها شدند حاکممون. لا اِلهَ اِلَّا اللّه
«ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»
ندای انقلاب
سپتامبر 26, 2009 at 10:35 ق.ظ