دارم مرور می‌کنم

پراکنده از این جا و آن جا

Archive for آگوست 2009

پیش‌بینی جالب هاشمی

با یک دیدگاه

هاشمی رفسنجانی روز 31 خرداد 78 در ششمین اجلاسیه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و علمای بلاد که با موضوع روحانیت و نظام در مدرسه امام خمینی قم برگزار شد، گفته بوده:

«شاید برخی از شما در جلسات فقهی خود بگویید که حکومت حق علماست، ولی من به شما می‌گویم اگر مردم نباشند، این حق عملی نمی‌شود و هیچ‌وقت این‌گونه نبوده که روحانیت به زور بخواهد این کار را انجام دهد و در دین نیز این پذیرفته نیست؛ اگر حکومت زوری باشد، دینی نیست… اگر فکر کنیم با زور و کودتا می‌شود حکومت کرد باید دانست که این با اسلام سازگار نیست؛ چرا که ما با عقیده مردم کار داریم و اگر نتوانیم کاری انجام دهیم که مردم با اراده و اخلاص دینی فعالیت کنند، در واقع کاری نکرده‌ایم. ما در واقع با اختیار و قبول مردم سر و کار داریم و باید سعی کنیم این اصل در نظام ما حفظ شود و باید توجه داشت که دین اسلام با زور سازگار نیست».

نوشته شده توسط moroor

آگوست 31, 2009 at 5:18 ب.ظ

ارسال شده در سیاست, موج سبز

آیا هاشمی باید سبز باشد؟

با 2 دیدگاه

این که بگوییم هاشمی در مقابل نظام و در صف مردم است تقریبا همان قدر بی‌معنی است که مثلا بگوییم مدیر مدرسه در صف دانش‌آموزان است! اما نکته این جاست که این نظام اصولا متعلق به همین مردم است و ارث پدر آقای ایکس یا ایگرگ نیست. همان طور که مدرسه برای خدمت به دانش آموزان تاسیس شده؛ نه حقوق گرفتن اولیای مدرسه.

تفکری که نظام را در برابر مردم می‌داند همان تفکری است که به برخی از مسؤولین توهم ولی‌نعمتی مردم را داده در حالی که وظیفه‌ی آن ها تنها عملی کردن خواسته‌های مردم و تامین رفاه و آسایش آن‌هاست و لاغیر. حالا هاشمی هم یکی مسؤولین اصلی همین نظام است که اتفاقا نظام را نه ولی نعمت مردم بلکه برآمده و متعلق به مردم می‌داند؛ اما این به معنی آن نیست که هاشمی خارج از نظام و جزو جنبش سبز باشد. هاشمی قطعا جزو جنبش سبز نبوده، نیست و نخواهد بود!

حتی اگر به خطبه‌های تاریخی نماز جمعه 26 تیر ماه  توجه کنید، به خوبی آشکار است که آن حرف‌ها نه از موضع اپوزوسیون یا مردم، بلکه از موضع نظام ایراد شد: “ما باید زندانیان را آزاد کنیم”، “ما باید حرف معترضان را بشنویم”، “ما باید رضایت مردم را تامین کنیم”… تحلیل های غیرواقع بینانه ای که بعد از آن خطبه‌ها، هاشمی را جزو جنبش سبز و رهبر آن(!) قلمداد کرد، بر خلاف تصور خیلی‌ها، نه تنها باعث خرسندی هاشمی نشد بلکه بی‌شک مایه‌ی نارضایتی و نگرانی او بود. شاید به همین دلیل هم بعد از آن سوء تفاهم‌ها، او کوشید ضمن تاکید بر راه‌حل‌های پیشنهادی‌اش، با فاصله‌ی بیش‌تری نسبت به جنبش و کاندیداهای معترض موضع‌گیری کند. به عنوان مسؤول عالی‌رتبه‌ی نظام، او هرگز مایل نیست با لغزیدن به جانب یکی از دو جناح، بی‌طرفی و  در نتیجه تاثیرگذاری‌اش را از دست بدهد و همان اشتباه رهبر را مرتکب شود.علاوه بر آن ناامیدانه می‌کوشد تا رهبری را هم از راه رفته (دامان جریان نظامی) باز گرداند و در موقعیت بی‌طرفی بنشاند. او در میان اظهارات رهبری با ذره‌بین به دنبال مواضع قابل تایید می‌گردد (مثل تمدید فرصت شورای نگهبان یا تعطیلی کهریزک) تا با تاکید بر آن‌ها، شائبه‌ی مقابله با او و اختلافات رقابتی را برطرف کند.

«فراجناحی بودن» رویه‌ای بوده که هاشمی در تمام طول این سی سال دنبال کرده و پس از این نیز چنین خواهد کرد.

در مجلس یادبود امام که درست فردای مناظره جنجالی احمدی‌نژاد و موسوی برگزار شد، هاشمی تعمدا در جایی دورتر از موسوی و نزدیک‌تر به احمدی‌نژاد نشست.

در مجلس یادبود امام که درست فردای مناظره جنجالی احمدی‌نژاد و موسوی برگزار شد، هاشمی تعمدا در جایی دورتر از موسوی و نزدیک‌تر به احمدی‌نژاد نشست.

 اما هاشمی به دنبال چیست؟

تقریبا هر اقدام یا سخن و حتی سکوت هاشمی، از طرف بخش بزرگی از مردم و حتی تحلیلگران، به نیت حفظ منافع شخصی تعبیر می‌شود بی این که تناقض موجود در این برداشت‌ها را در نظر بگیرند. این سوء برداشت‌ها و در نتیجه‌ی آن حیرت‌زده شدن پی‌درپی ما از مواضع و اقدامات هاشمی به دلیل پیش‌فرض‌های غلط ما از او و اهداف اوست. اما اگر پیش‌فرض ها و تعصبات را کنار بگذاریم، شناخت هاشمی و اهدافش، چندان پیچیده نیست: به نظر شما کسی از سنین نوجوانی وارد جریان مبارزه‌ی سیاسی شده و سال‌ها زندان و شکنجه و ترور و جنگ و اتهام را تحمل کرده چه هدفی می‌تواند داشته باشد؟ کدام احمقی برای رسیدن به “ثروت شخصی” چنین راهی را می‌رود؟!

بی‌تردید هاشمی ترجیح می‌داد  بلای جریان نظامی (که به هیچ وجه نباید آن را در شخص احمدی‌نژاد محدود کرد و او تنها نوک کوه یخ است) به صورت مسالمت‌آمیز و از طریق صندوق رای دفع شود. اما نشد و آن چه از آن می‌ترسید و نسبت بدان هشدار داده بود به تحقق پیوست. حالا آن آتش‌فشان ها برافروخته شده اند و جامعه در نهایت بی‌اعتمادی و ناآرامی است، شمار زیادی از مردم و از جمله یاران نزدیک خودش تحت بازداشت و شکنجه قرار گرفته اند، پس‌مانده‌های سرمایه‌های مالی و حتی انسانی یک به یک از کشور رخت برمی بندند، وضعیت اقتصادی روزبه‌روز بدتر می‌شود، تهدید تحریم‌های گسترده‌ی بین‌المللی رو به تحقق است و سایه‌ی جریان نظامی ثانیه به ثانیه گسترده‌تر می‌شود…

هاشمی اگرچه از مقاومت مردم در برابر جریان سلطه‌جوی نظامی خوشحال است اما نسبت به بالا گرفتن درگیری‌ها به هیچ وجه خوش‌بین نیست و آن را در راستای رادیکالیزه شدن جامعه و آشفتگی و ویرانی کشور به نفع جریان کودتا و سرکوب بیش‌تر و چه بسا زمینه‌ی آغاز جنگ خونین داخلی و حتی خارجی می‌داند.

 در چنین شرایطی هاشمی نهایت تلاش‌اش را به کار خواهد بست که با یارگیری از نیروهای اصیل سیاسی و ـ در صورت  امکان جلب همراهی رهبر ـ با کم‌ترین هزینه‌ی جانی و مالی، با احقاق حقوق معترضان، کشور را به سمت آرامش ببرد و شرایط اصلاح نواقص ساختاری  نظام را فراهم کند.

اولویت اول او، آزادی زندانیان سیاسی است.

.

نوشته شده توسط moroor

آگوست 24, 2009 at 5:07 ب.ظ

ارسال شده در سیاست, موج سبز

یک پیشنهاد مفرح برای اعتراض مسالمت‌آمیز

با یک دیدگاه

نظر به مشکلات احتمالی الله اکبر گفتن بر پشت بام مثل شناسایی خانه‌ها و تهدید و پاره شدن گلو و گرفتگی صدا و از همه مهم‌تر تکراری و خسته‌کننده شدن برای بعضی ها، چطور است شب ها کنار پنجره مقادیر معتنابهی سیگارت بترکانیم؟ این جوری دیگر بسیجی‌های عزیز دلمان خودشان را جر هم بدهند نمی توانند منبع صدا را پیدا کنند و ضمنا اگه برنامه‌ی زمانی، هماهنگ باشد در یک لحظه کل شهر به آسمان می رود! مهم‌ترین مزیت اش هم این است که این روش اعتراضی ، یک جور تفریح هم هست و ضمن حالگیری، حال هم می‌کنیم! و به دلیل همین مفرح بودن، قابلیت همه‌گیر شدن‌اش هم بسیار بالاست.

پیشنهاد جانبی من این است که برای این که مزه‌ی قضیه زود نرود و مدت طولانی‌تری بتوانیم حالش را ببریم، برنامه را نه هر شب، بلکه  برای مناسبت‌های خاص مثل سخنرانی رییس جمهور غیرمنتخب،‌ اجرا کنیم.ضمنا هر بار، طول مدت برنامه، کوتاه و چیزی حدود 2-3 دقیقه باشد…

نوشته شده توسط moroor

آگوست 21, 2009 at 9:57 ق.ظ

ارسال شده در موج سبز

Tagged with

دروغ بی‌بی‌سی در حمایت از احمدی‌نژاد: عمدی یا سهوی؟

بدون دیدگاه

سایت بی‌بی‌سی فارسی در گزارش مربوط به سخنان جدید احمدی‌نژاد در تلویزیون ایران بعد از نقل ادعای احمدی‌نژاد که تلویحا گفته محسنی اژه‌ای را به خاطر کشتن و کتک زدن معترضان برکنار کرده، نوشته :

غلامحسین محسنی اژه ای رئیس پیشین دادگاه ویژه روحانیت و از چهره های محافظه کار مذهبی در ایران است که از مخالفان جریان اصلاح طلبی محسوب می شود. در جریان برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری که اخیرا برگزار شد، آقای محسنی اژه ای شماری از چهره های اصلاح طلب دستگیر شده را به اقدام برای براندازی نرم و انقلاب مخملی متهم کرد.

برخی از ناظران و تحلیلگران مسائل ایران، از آقای محسنی اژه ای به عنوان شخصی نام می برند که در سال های حضورش در وزارت اطلاعات، تئوری انقلاب مخملی و براندازی نرم و مبارزه با برنامه ریزی احتمالی با آن را به یکی از دلمشغولی های اصلی در ایران بدل کرده است.

در جریان سرکوب ناآرامی های پس از انتخابات تعداد زیادی دستگیر، زخمی و کشته شدند. مقام های دولتی تعداد کشته ها را حدود 30 نفر اعلام می کنند اما مخالفان شمار آنها را حداقل 69 نفر می دانند.

همان طور که ملاحظه می‌کنید اثر محتوای نوشته و ترتیب بیان آن دقیقا صحه‌گذاشتن بر ادعای کذب احمدی‌نژاد است! و ماجرا وقتی جالب‌تر می‌شود که به یاد بیاوریم اخباری که از وزارت اطلاعات و قضاوت محسنی اژه ای درباره‌ی وقایع اخیر در محافل سیاسی منتشر شد  دقیقا برعکس ادعای بی‌بی‌سی بود:

بر اساس گزارش رسیده  تعداد کارمندان رده‌بالای وزارت اطلاعات که پس از انتخابات برکنار و یا مجبور به بازنشستگی شده‌اند، بالغ بر 20 نفر است که دو تن از آنها در رده‌ی معاون وزیر و بقیه در سطح مدیرکلی و سطوح پایین‌تر بوده‌اند.
این گزارش حاکی است علت اصلی تغییر و تحولات اخیر در این وزارتخانه، گزارش تیم ویژه‌ی وزارت اطلاعات در خصوص پرونده انقلاب مخملی است. تهیه‌کنندگان این گزارش با مطالعه‌ی تمام پرونده‌ها و بازجویی مجدد از تعدادی از بازداشت شدگان اخیر، نتیجه گرفته‌اند که اتهام تلاش برای انقلاب مخملی واقعیت ندارد.
نویسندگان این گزارش که دو نسخه از آن برای رهبری و رئیس دولت هم ارسال شده، نتیجه گرفته‌اند که مجموعه اتفاقات پس از انتخابات نه تنها هیچ ارتباطی با خارج از کشور ندارد، بلکه هیچ تدارکی از قبل برای آن وجود نداشته و قابل پیش‌بینی هم نبوده است.
گفتنی است اولین واکنش احمدی‌نژاد به تهیه‌ی این گزارش در وزارت اطلاعات، این بوده که سراسیمه به وزارت اطلاعات رفته و بدون اینکه با وزیر و معاونانش جلسه بگذارد، در جلسه‌ای عمومی با کارکنان ستاد این وزارتخانه گفته است: من از سپاه کاملا راضی هستم، از وزارت هم اصلا راضی نیستم. وی همچنین گفته است: توطئه‌ی دشمنان برای براندازی نرم باید افشا شود و انتظار دارم وزارت اطلاعات در این زمینه فعال‌تر باشد. احمدی‌نژاد همچنین چند روز بعد در جلسه‌ای شخصا خواستار برکناری دو معاون وزیر اطلاعات و بررسی نقش دیگر دست‌اندرکاران تهیه‌ی گزارش مذکور شده است.

 حتی اخبار غیر رسمی دیگری حکایت از آن داشت که اژه‌ای شخصا نزد رهبری رفته و اذعان داشته که هیچ مدرکی دال بر کودتای مخملی و مشابه آن وجود ندارد.

نوشته شده توسط moroor

آگوست 21, 2009 at 8:49 ق.ظ

نماز جمعه‌ی فردا را از همین حالا ما برده‌ایم!

با 5 دیدگاه

من فکر می‌کنم این خود هاشمی بوده که از امامت نماز جمعه‌ی این هفته انصراف داده است. این که به صورت دستوری از آمدن هاشمی جلوگیری کنند تقریبا غیرممکن است. طرف مقابل حداکثر می‌تواند توصیه یا خواهش کرده باشد. اما خود هاشمی از امامت این هفته انصراف داده چرا که ما تقریبا هر چه که می‌خواستیم با حضور در این نماز به دست بیاوریم چند ساعت بعد از اعلام حضور هاشمی در سایت شخصی‌اش به دست آوردیم! کودتاگران از “تصور” حضور ما چنان به هراس و تکاپو افتادند که تنها در عرض چند ساعت، تمام پایگاه‌های خبررسانی‌شان پر شد از تلاش برای تردیدافکنی در مورد امامت هاشمی. لابد بعد هم دست به دامان خود هاشمی شده‌اند که “امان‌شان بدهیم”. و او هم امان‌شان داده چون می‌داند انفجار بمب سبز ما دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد! دیگر اهمیت چندانی ندارد که فردا که هاشمی نیست نماز شلوغ بشود یا نشود. پیام نماز جمعه‌ی سبزمان از همین حالا ارسال ـ و دریافت ـ شده است.

حالا دیگر ما با غیبت و سکوت‌مان هم «فریاد» می‌زنیم.

مرتبط: بار دیگر هاشمی با سکوت خود پیام صریحی به رهبری خواهد داد

.

نوشته شده توسط moroor

آگوست 13, 2009 at 1:40 ب.ظ

دیکتاتوری نظامی ناسیونالیستی به جای جمهوری اسلامی

با 3 دیدگاه

این‌ها ـ که اسم مشخصی ندارند و هر کسی به نامی می‌خواندشان ـ کی هستند و دقیقا چه بلایی دارند سر ما و ایران‌مان می‌آورند؟ از کجا پیداشان شد؟ مسلک و مرام‌شان چیست؟… بیایید قطعاتی از پازل را که در اختیار داریم کنار هم بگذاریم.

ـــــــ ظهور

فتوحات آشکار این جریان، بی‌شک از شورای شهری که اصلاح‌طلبان با بی‌عرضگی و بی‌کفایتی از دست‌اش دادند آغاز شد. بعد به مجلس هفتم و سرانجام به ریاست جمهوری نهم (1384) رسید. و عجبا که حتی تا آن زمان هم اکثریت اصلاح‌طلبان در خواب غفلت به لج‌بازی‌های بچگانه میان مشارکت و کروبی مشغول بودند! اما مرور بعضی از سخنان هاشمی در آن زمان از “برآمدن یک جریان نظامی” خبر می‌دهد. او یکی دو بار تلویحا گفت به خاطر خطری که از برآمدن یک جریان نظامی احساس می‌کند وارد میدان انتخابات شده است. بعد از اعلام حضور رسمی هاشمی، سپاهیان برای تخریب او و جلوگیری از پیروزی ‌اش تمام قد وارد میدان شدند ( سردار حميد رضا ناصري: حضور هاشمي براي سپاه مضر است /  سردار آقا مير: هاشمي عليرغم نظر آقا ثبت نام كرد )

آن زمان، هاشمی فکر می‌کرد گزینه‌ی مورد نظر این جریان قالیباف باشد.‌ شاید در ابتدا همین گونه هم بود اما آنها که از قرار با دو نامزد وارد میدان شده بودند دو سه روز پیش از برگزاری دور اول انتخابات نورافکن‌ها را از روی قالیباف به سمت احمدی‌نژاد گمنام گرداندند و بعد از اعلام نتایج همه را متحیر و مبهوت کردند!

تازه شاید آن موقع بود که یاد گزارش‌های گاه و بی‌گاه رسانه ی ملی از دیدارهای مردمی شهردار ساده زیست افتادیم!

ــــــــــ مسلک

برخلاف آن چه شاید در نگاه اول به نظر برسد، این جریان تابع هیچ اصولی نیست! این که مشایی به تماشای مجلس رقص می‌نشیند یا از به سر رسیدن دوران اسلام و روحانیت می‌گوید یا بر دوستی با مردم اسراییل پای می‌فشارد به هیچ وجه سهوی نیست. گرچه این جریان در آغاز کار برای فتح عرصه‌ی سیاست ایران و از میدان به در کردن  اصلاح‌طلبان، به اتحاد با اصولگرایان و به تبع آن تظاهر به “اصولگرایی” مجبور بود اما پس از رسیدن به قدرت به تدریج مرزبندی‌اش را با آن‌ها نشان داده و می‌دهد.

در صورتی که این جریان بتواند بر اعتراضات مردمی و مقاومت اصولگرایانی که هنوز بعضی از کرسی‌های قدرت را در تصرف دارند غالب شود، بسیار محتمل است که در جهت جلب رضایت توده‌ها، فضای اجتماعی را ـ البته در سطح ظاهری ـ تا حدودی باز کند. آزاد کردن حضور زنان در استادیوم  (که پیش‌تر خیالش را داشتند) یا حتی لغو حجاب اجباری می تواند جلوه‌هایی از این تغییر فضا باشد.

حضور افرادی مثل شریفی‌نیا (با تمام حرف‌هایی که از روابط نه چندان ارزشمدارانه‌ی او دهان به دهان نقل می‌شود)، افشین قطبی آمریکایی و احمد نجفی در مراسم تنفیذ را در همین راستا می‌توان ارزیابی کرد. حرف‌های مهدی کلهر، مشاور هنری احمدی‌نژاد، را درباره‌ی فشردن دست خوانندگان لس‌آنجلسی ـ حتی زنان! ـ  یادتان می‌آید؟ در مراسم تنفیذ بعدی شاید ستار و لیلا فروهر هم حاضر باشند!

 آن‌ها همان طور که می دانند اسلام در طی این سی سال به دلیل استفاده‌های مکرر و بیش از حد، ظرفیت جذب  توده‌ها را از دست داده، به همان خوبی از تقویت ریشه‌های ملی‌گرایی در میان توده‌ها آگاه‌اند. “ایرانیت در برابر اسلامیت” شعاری است که هوش از سر میلیون‌ها ایرانی به تنگ آمده از سخت‌گیری‌های مذهبی و حقارت‌های تاریخی خواهد ربود! ناسیونالیسم افراطی،‌ حربه‌ای است که این جریان در غیاب یا تضعیف احتمالی اسلام از آن در جهت بسیج توده‌ها سود خواهد برد.

رییس جمهور مردمی،‌آقای احمدی نژاد، در یکی از همین سخنرانی های اخیرشان تاکید فرمودند: “اگر تمام شاعران و هنرمندان جهان را بگذاریم روی هم ـ تمام‌شان را ـ به اندازه‌ی یک حافظ یا سعدی ما نمی‌شود!”

تا به حال به نام خبرگزاری آن‌ها دقت کرده‌اید؟ فارس‌نیوز!

مذهب جدیدی بر پایه‌ی باورهای خرافی آخرآلزمانی و با میدان‌داری مداحان می‌تواند چاشنی این ناسیونالیسم افراطی و فاشیستی باشد.

ـــــــــ هدف

تسلط بر پول نفت و برداشت بی‌حساب و کتاب از بودجه‌ی کشور به بهانه‌ی خرید تسلیحات یا تقویت متحدان نظامی خارج از مرزها نظیر حماس و حزب‌الله، انحصار معاملات کلان اقتصادی (نظیر فرودگاه امام یا اپراتور دوم) و تاسیس و تصاحب انواع و اقسام شرکت‌های بزرگ و کوچک بدون نگرانی از مزاحمت رقبا، مواهب بزرگی هستند که  حتی به قیمت به خاک و خون کشیدن جوانان وطن نمی‌توان از آن‌ها چشم پوشید! (درباره‌ی فعالیت‌های اقتصادی سپاه)

ورود سپاه  به عرصه‌ی اقتصاد با اشتباه غیرقابل جبران هاشمی در موافقت یا دست کم عدم مخالفت با این تصمیم در زمان دولت سازندگی و با همکاری در پروژه‌های آب رسانی و سدسازی آغاز شد و در طول دولت اصلاحات خاتمی، رشدی تصاعدی و ناگهانی یافت.(شاید کاهش قدرت و تاثیرگذاری هاشمی در این برهه بر گسترش فعالیت‌های اقتصادی سپاه بی‌تاثیر نبوده باشد).

ــــــــــــــ آینده

شالوده‌ی این جریان را آقای خامنه‌ای پس از نشستن بر کرسی رهبری بنیان گذاشت. همان موقعی که هاشمی با سیاست های تنظیم خانواده، گسترش آموزش عالی، احداث سد و کارخانه و نیروگاه و اتوبان، جذب سرمایه‌های ایرانیان خارج از کشور، تاسیس فروشگاه‌های زنجیره‌ای، انتشار روزنامه‌‌ها و نشریات جدید، ساخت فرهنگسراها، تشکیل و ‌تقویت و تشویق احزاب و اصناف و… به مدرنیزه کردن کشور و فربه کردن طبقه‌ی متوسط مشغول بود، آقای خامنه‌ای جریان نظامی جدیدی از سپاهیان، بسیج و مداحان را ساخت و پرورش داد. (و حالا به شکل معنادارای این دو گروه ـ نظامیان پرورده‌ی رهبر، و طبقه‌ی متوسط فربه شده از سیاست‌های هاشمی و همفکرانش ـ در مقابل هم ایستاده‌اند!)

اما به نظر می رسد حالا این غول با تغذیه از پول نفت و بنگاه‌های عریض و طویل اقتصادی، آن چنان بزرگ و مهیب شده که از کنترل خود ارباب هم خارج شده است! درندگانی که برای دریدن مزاحمان ارباب تربیت شده بودند حالا خیالات بزرگ‌تری در سر می‌پرورند. سرپیچی احمدی‌نژاد از دستور کتبی رهبر برای عزل مشایی و بعد آن نامه‌ی دو خطی بی‌قیدانه و حالا شانه بوسی ـ به جای دست‌بوسی ـ تنها پیش‌درآمد کوچکی از آن خیالات بزرگ‌اند.

احمدی‌نژاد پس از انتخابات در جمعی گفته که رای واقعی او سی میلیون بوده و ریزش 6 میلونی آرای او ناشی از حمایت رهبری بوده. در واقع پربیراه هم نیست! محبوبیتی که احمدی‌نژاد با کاریزمای یک “قهرمان مستقل و شجاع که به جنگ حاکمیت آمده” در سال 84 کسب کرده بود پس از آشکار شدن مناسبات او با رهبر رو به افول گذاشت. پس از تن دادن به حکم حکومتی رهبر و عزل مشایی، حتی فرهاد جعفری رای خود را از احمدی نژاد پس خواست!

احمدی‌نژاد دلیلی نمی بیند از این به بعد محبوبیت و قدرتش را با رهبری که جلال و جبروت‌اش را از دست داده و به جز احمدی‌نژاد و نظامیان همدست او تکیه‌گاهی برایش نمانده تقسیم کند یا از او فرمان‌بری کند. چنانچه آنها موفق به حذف آخرین و مهم ترین حلقه یعنی هاشمی  ـ که هنوز ناامیدانه می‌کوشد رهبر را از راه رفته بازگرداند ـ بشوند، دور نیست روزی که رهبر انقلاب را به عنوان عامل اصلی ناکامی‌ها و حتی همین درگیری‌های اخیر در میان تشویق و هلهله‌ی گروه کثیری از مردم مجازات کنند و  یکی مثل احمدی‌نژاد ـ یا حتی قالیباف را که وجهه‌ی دست‌نخورده تر ومقبول‌تری دارد ـ بر تخت قدرت بنشانند. (بر خلاف آقای خامنه‌ای که به نظر می‌رسد ارتباطش با دنیای واقعی تقریبا قطع شده، آنها شناخت نسبتا واقع‌بینانه‌ای از جامعه بخصوص توده‌ها دارند و از زمینه‌ی پذیرش یک “دیکتاتور مصلح”، یک “رضا خان جدید”، دربطن  جامعه به خوبی آگاه‌اند و می‌دانند که با افزایش ناامنی و آشفتگی، این گرایش بیشتر و گسترده تر هم خواهد شد).

یک بار دیگر موخره‌ی آن نامه‌ی معروف هاشمی را مرور کنیم:

… شما مانده‌ايد و من و معدودي از ياران و همفكران قديم. از جناب‌عالي با توجه به مقام و مسئوليت و شخصيت‌تان انتظار است براي حل اين مشكل و براي رفع فتنه‌هاي خطرناك و خاموش كردن آتشي كه هم اكنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه كه صلاح مي‌دانيد اقدام مؤثري بنماييد و مانع شعله‌ورتر شدن اين آتش در جريان انتخابات و پس از آن شويد. لذا در فرصت باقي‌مانده ضروري به نظر مي‌رسد خواسته حق حضرت‌عالي و مردم در خصوص انجام انتخاباتي سالم و پرابهت و حداكثري تحقق يابد. كاري كه مي‌تواند عامل نجات كشور از خطر و باعث تحكيم وحدت ملي و اعتماد عمومي باشد و فتنه‌گران نتوانند با حدس و گمان نصّ پيامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحريف كنند و با ناديده گرفتن قانون، بنزين بر آتش‌افروخته بريزند./ سر چشمه شايد گرفتن به بيل  / چو پر شد نشايد گرفتن به پيل / دوست، همراه، و هم سنگر ديروز، امروز و فردايتان

به نظر می‌رسد غائله‌ی بزرگ میان احمدی‌نژاد و رهبر بر سر مذاکره با آمریکا به همین زودی‌ها بروز کند. احمدی‌نژاد حتی پیش از انتخابات برای رابطه برقرار کردن با آمریکا خیز برداشته بود. شاید برای دولت آمریکا هم یک ایران دیکتاتور سازشکار،  خوشایندتر از یک ایران دموکراتیک و قدرتمند باشد!

.

نوشته شده توسط moroor

آگوست 8, 2009 at 3:07 ب.ظ

ارسال شده در سیاست

Tagged with

پرده‌ی چهارمی در پیش است

با 6 دیدگاه

عطاءالله مهاجرانی مهمان برنامه‌ی “شصت دقیقه” بی‌بی‌سی فارسی درباره‌ی اعترافات امروز گفت که این دادگاه نمایشی پرده‌ی سوم از سناریویی بود که از روز برگزاری انتخابات به اجرا گذاشته شده. دربرابر اشاره‌ی مجری برنامه به نقل قولی که می‌گفت “اكنون كه دانه ريزها در دادگاه اعتراف كردند بايد به سراغ دانه درشتها رفت”‌ مهاجرانی گفت به نظر می رسد این سناریو پرده‌ی چهارمی هم خواهد داشت که آن ضربه زدن به هاشمی، موسوی و خاتمی است و در واقع اعترافات این محاکمات مقدمه‌ی آن پرده‌ی چهارم است. او درباره‌ی سخن ابطحی مبنی بر هم‌قسم شدن هاشمی، موسوی و خاتمی و تکذیبیه‌ی مجمع تشخیص گفت کسی که آقای هاشمی را بشناسد یا ذره‌ای باریک‌بینی سیاسی داشته باشد به خوبی می‌داند که باتوجه به شخصیت و منش هاشمی و جایگاهش به عنوان رییس مجمع تشخیص، هم‌قسم شدن او با یکی از کاندیداها به این شکلی که مطرح شده، غیرممکن و بی‌معنی است و به جمله‌ی آخر تکذیبیه‌ی مجمع در اشاره به نوع اعتراف‌گیری از دستگیرشدگان توجه داد. مهاجرانی گفت آن‌ها در پی حذف کامل سران و احزاب اصلاح‌طلب و هاشمی که از نظر آن‌ها معمار اصلی اصلاحات است هستند.

در جواب سوال مجری که پرسید ایا آن ها در رسیدن به هدف‌شان موفق خواهند شد یا نه، گفت آن‌ها به قول محمد مطهری تنها در پی “جمع کردن” مساله هستند و از “حل کردن” آن عاجزند.

نوشته شده توسط moroor

آگوست 1, 2009 at 11:51 ب.ظ