Archive for می 2009
رهبری با میرحسین مخالفت ندارد؟ خب چه بهتر!
ظاهرا پروژهی جدیدی که برای کاستن از آرای میرحسین و شاید در مقیاس وسیعتر، کاستن از درصد مشارکت مردم کلید خورده ، نسبت دادن میرحسین به رهبری است. اما طرفداران آقای احمدینژاد زیاد خوشحالی نکنند! درست است که آنارشیسم و فحاشی و ایراد گرفتن از زمین و زمان و آشوبطلبی در میان جامعهی ایران محبوبیت دارد (تا حالا تماشاگر تلویزیون رنگارنگ بودهاید؟) اما تجربیات گرانی که از انتخابات 76 به این سو از سر گذراندهایم دستاورد گرانبهایی برایمان داشته و آن بازکشف گوهر میانهروی و عقلانیت از سوی طیف وسیعی از مردم است. و جالب این جاست که درست برخلاف ادعای رقبا که حامیان میرحسین را احساساتیهایی متوهم مینامند، رجوع به عقلانیت و میانهروی در میان این گروه بیشتر از تمام گروههای دیگر است!
طرفداران میرحسین، با درس گرفتن از تندرویهایی که بعد از سال 76 اصلاحات را زمینگیر کرد و نهایتا به فاجعهی سوم تیر انجامید، نیک دریافتهاند که یکشبه معجزه نمیشود؛ اصلاحات فرآیندی زمانبر است که باید به پایش عمر و عرق ریخت؛ دریافتهاند که تکتکشان در شکستها هم همچون پیروزیها سهم دارند؛ دریافتهاند که کاستیهای ریشهدار جامعهای عقبمانده و استبدادزده را به حساب یک شخص یا گروه نباید نوشت؛ دریافتهاند که مردم با شکم گرسنه و خاطر پریشان سراغ از دموکراسی نخواهند گرفت؛ دریافتهاند که مذهبی و غیرمذهبی باید در کنار هم با احترام زندگی کنند؛ دریافتهاند که ویران کردن آسان است اما ساختن، سخت…
حامیان میرحسین دریافتهاند که باید دست از خواب و خیال بردارند و واقعبین باشند؛ دریافتهاند که با جلب اعتماد رهبری و دیگرانی که عقاید و سلایقی متفاوت با ما دارند اما سرنشین همین کشتی هستند بهتر و سریعتر میتوان رهسپار مقصد شد؛ دریافتهاند که باید زمان و توانشان را صرف گذر از موانع این راه صعب و طولانی کنند نه تراشیدن موانع اضافی…
در یک کلام: حامیان موسوی در پی بهتر کردن شرایط زندگیشان هستند، و نه دشمنی با رژیم و رهبری!
.
اصلا رای نمیدهم تا جانتان دربیاید!
حکومت برای حفظ مشروعیت اش به رای من خیلی احتیاج دارد پس من نباید رای بدهم تا حکومت از مشروعیت ساقط شود. درست است که با تحریم های قبلی حکومیت از مشروعیت ساقط نشده ولی این بار حتما میشود. وقتی آمار مشارکت پایین باشد آن وقت حکومت اعتراف می کند که آمار مشارکت پایین بوده و این آمار پایین به خاطر نارضایتی مردم از نبودن دموکراسی واقعی بوده و آن وقت تنبیه میشود و خودش را درست می کند و دوباره و این دفعه با شرایط دموکراتیک انتخابات برگزار میشود و شورای نگهبان از بین می رود و کاندیدای مطلوب من به انتخابات راه پیدا می کند و دیگر ما مجبور نیستیم میان بد و بدتر کسی را انتخاب کنیم بلکه خوب را انتخاب می کنیم.
خوب یعنی کاندیدایی که از هیچ کسی نترسد و علنا با ولایت فقیه مخالفت کند و آن وقت ولایت فقیه میترسد و استعفا میدهد و همه چیز مملکت درست میشود.
ولی متاسفانه مردم بیشعور ما از هنرمندان گرفته تا استادان دانشگاه، این چیزها را نمیفهمند و میخواهند باز هم بروند رای بدهند و مشروعیت رژیم را تایید کنند. من فقط می توانم به حال این مردم نادان تاسف بخورم و هرگز با آنها همصدا نخواهم شد و وقت خودم را که بسیار باارزش است صرف خواندن یا شنیدن حرفهای تکراری کاندیداها و اخبار دیگر نخواهم کرد چرا که من اصولا از جنس این مردم نادان نیستم و این رژیم را قبول ندارم.
برای من اقتصاد یا گشت ارشاد یا مشکلات هنرمندان و مسایل پیش پا افتاده ای از این دست اهمیتی ندارد بلکه من به مسالهی اساسیتری که همانا سرنگونی نظام است می اندیشم. و این هدف والا ارزش این را دارد که ما چند سال دیگر تورم و بیکاری و سانسور شدید و چیزهای جزئی دیگر را تحمل کنیم. به امید فردایی روشن برای ایران عزیز.
.
احمدینژاد را ول کردهاند و یقهی میرحسین را چسبیدهاند
حملات طرفداران کروبی به میرحسین و طرفداران او چه در رسانههای چاپی، چه در اینترنت وگروههای مجازی و بخصوص در بالاترین شگفتانگیز است. واقعا دو هفته دندان سر جگر احساسات گذاشتن و منطقی رفتار کردن این قدر سخت است؟!
گرچه متاسفانه هر از گاهی همین رفتار ـ بیشتر در واکنش به رفتار طرفداران کروبی ـ از طرفداران میرحسین هم سر میزند اما اگر در مقام مقایسه برآییم تعداد و شدت این گونه اقدامات غیرعقلانی و بیش از حد نزدیکبینانه، از طرف حامیان کروبی بسیار بیشتر است. وقتی به دلیل احتمالی آن فکر می کنم به این نتیجه می رسم که تندتر، ناشکیباتر و احساساتیتر بودن اکثریت حامیان کروبی در مقایسه با حامیان موسوی که عمدتا ـ و نه صد در صد ـ میانه روتر هستند نباید در این داستان بیتاثیر باشد. به هر حال میدانیم که در این دوره، کروبی قشر رادیکالتر اصلاحطلبان را نشانه گرفته و خوشبختانه تا حد خیلی زیادی هم در جلب آنها موفق بوده.
در این میان اما کوتاهی خود کروبی و سایر سران ستاد او را در به خویشتنداری واداشتن طرفدارانشان نمیتوان نادیده گرفت. شاید مرور نامهی سرگشاده ی کروبی به هاشمی در بحبوحهی انتخابات سال 84 در این زمینه روشنگر باشد.
دوستان! زمستان بالاخره تمام میشود!
.
میرحسین اشتباه معین و هاشمی را تکرار نکرد
خوشبختانه انگار کمکم داریم یاد میگیریم از اشتباهات گذشته درس بگیریم! میرحسین موسوی در نطق تلویزیونیاش اشتباه معین و هاشمی را تکرار نکرد. او مثل معین و خاتمی، ادیبانه و آرمانی، و مثل هاشمی، فنی و در لفافه حرف نزد. او از برج عاج پایین آمد و حرف مردم کوچه و بازار را به زبان خودشان و همان جور رک و راست گفت.
کاش همه مردم ایران سواد ادبی بالایی داشتند و دغدغهی آزادی بیان و حقوق بشر یقهشان را گرفته بود و از مناسبات تخصصی اقتصادی و فنی سر درمیآوردند و یک اشاره آنها را بس بود. ولی این جوری نیست. واقع بین باشیم! دموکراسی و انتخابات یعنی رای اکثریت، و اکثریت جامعهی ما از آن چه ما آرزویش را داریم هنوز خیلی دورند… نگذاریم یک بار دیگر رقیب ما را در خواب و خیالمان قال بگذارد!
پی نوشت یک: کسانی که میخواهند بیان عادی میرحسین ِ روشن فکر را بشنوند، مصاحبهی تلویزیونیاش با شبکه جهانی جامجم را حتما بشنوند (دوشنبه، 4خرداد، 11 شب، جامجم یک).
پینوشت دو: با پخش نطق تلویزیونی احمدینژاد، درستی و اثربخشی انتخاب میرحسین و اتاق فکرش در محتوا و نوع بیان برنامهی اول او، روشنتر شد. در واقع آن ها احمدی نژاد را کاملا خلع سلاح کرده و حربهای را که 4 سال پیش با توسل به آن به کاخ ریاست جمهوری راه پیدا کرده بود از او گرفته بودند! احمدینژاد دیگر نمیتواند طلبکارانه از وضعیت کشور ایراد بگیرد و خود را منجی از آسمان آمده جلوه دهد؛ و به نظر نمیرسد لحن جدید او و آماری که از “اوج شکوفایی” اقتصادی و علمی و سیاسی و… کشور میدهد برای کسی به جز یاران قسمخوردهاش جذابیتی داشته باشد.
پینوشت سه: به امید روزی که کلیبافی و غر زدن و فحاشی و متلک پراندن و “ننه منغریبم”بازی، به کلی جذابیت انتخاباتیاش را از دست بدهد و جایش را انتقادهای متین، مستند و کارشناسانه، و بیش از آن، ارائهی برنامه های دقیق و مدون بگیرد.
چرا خاتمی و میرحسین و هاشمی حتی از احمدینژاد بدترند؟
امثال میرحسین و خاتمی و هاشمی، حتی از احمدی نژاد بدتر هستند. چرا؟ چون باعث میشوند اوضاع مردم کمی بهتر شود و کم کم روزنههای امید به رفاه نسبی و حرکتی آرام به طرف دموکراسی و آزادیهای اجتماعی باز شود و آن وقت حسرت یک انقلاب دیگر و نابودی جمهوری اسلامی به دل مان بماند.
از طرفی هر روز یک دسته گل گنده به آب نمی دهند که بتوانیم سوژه کنیم و جوک بسازیم و بخندیم و فحش بدهیم و دلمان خنک شود.
پس اگر هم یک وقت خدای نکرده خواستید در انتخابات شرکت کنید لطفا به احمدی نژاد رای بدهید که همین جوری دور هم باشیم و بساط براندازی از طریق غرغر و فحش و مسخره کردن به راه باشد.