دارم مرور می‌کنم

پراکنده از این جا و آن جا

Archive for آگوست 2008

خسرو شکیبایی در کنار نوری زاده!!

with 34 comments

خسرو شکیبایی

خسرو شکیبایی و همکاران تئاتری‌اش

متاسفانه یادم نیست این عکس را از کجا پیدا کرده بودم فقط یادم هست گروه اجرای نمایشی هستند که ایرج جنتی عطایی (ترانه سرای معروف) نوشته بوده. نوری‌زاده (روزنامه نگار) هم ظاهرا به عنوان خبرنگار آن جا بوده و همان طور که ریش مبارک را ملاحظه می‌فرمایید آن روزها هنوز حزبل می‌زده!

خود جنتی عطایی ظاهرا باید نفر اول نشسته از سمت چپ باشد. پروین سلیمانی هم که تابلوست که کدام است.

لینک مرتبط: ‌زل زدن به یک جای خالی

پی‌نوشت: این که می‌گویم نوری‌زاده حزبل می‌زده به خاطر ریش‌اش نیست. نوری‌زاده تا یکی دو سال بعد از انقلاب هم برای کیهان کار می‌کرده و اگر اشتباه نکنم کتابی هم در ستایش امام خمینی نوشته ولی نتواستم اطلاعاتی درباره‌ی کتاب پیدا کنم.

نمای درشت‌تر

Written by moroor

آگوست 30, 2008 at 2:36 ب.ظ

حاج آقاها رفتند، دکترها آمدند

without comments

تعمیرکار آمده بود بود لوله‌ای را که ترکیده درست کند. رو کرد به مرد همسایه‌ی طبقه‌ی اول و گفت: «تموم شد حاج آقا» و هنوز دهنش را نبسته بود که جیغ بنفش مرد همسایه‌ی طبقه‌ی اول به هوا رفت: حاجی باباته! حاجی جد و آبادته! من یه فرهنگی بازنشسته‌م! من…

کارگر بدبخت هاج و واج مانده بود که چه حرف بدی زده؟ یارو را مجانی یک حج تمتع برده و آورده؛ بد کرده؟

واقعا همسایه‌ی طبقه‌ی اول چه مرگش شده بود؟

 اصلا «ملا» یعنی «باسواد». روزگاری ـ که خیلی هم دور نیست ـ باسوادهای هر شهر و محلی، آخوندهای آن بودند. در سال‌های انقلاب هم گرچه پنجاه شصت سالی از جا ماندن حوزه از دنیای روز می‌گذشت اما هنوز به هوای روزگار گذشته و نیز به یمن حضور روحانیونی چون طالقانی و بهشتی و … اعتبار روحانی و روحانیت در حافظه‌ی جمعی همچنان برجا بود. در میان همین شصت هفتاد ساله‌های دور و برمان اگر بگردیم تقریبا همه‌ی آدم حسابی‌هایشان (درس خوانده‌ها و روشن‌فکرها) یا پدر یا پدر بزرگ‌شان آخوند بوده ـ به جز تک و توکی که فرنگ رفته بودند.

اما در سال‌های بعد از انقلاب رشد روزافزون پیش‌رفت دانش و وسایل ارتباط جمعی از یک سو و اشغال صحنه‌ی سیاست و سیاست گذاری به وسیله‌ی روحانیت از سوی دیگر، ذهنیت عمومی را به کلی عوض کرد. چند سالی هست که دیگر «ملا» یعنی «بی‌سواد»؛ یعنی «مرتجع»، یعنی «قدرت طلب»، یعنی «مال مردم‌خور»؛‌ یعنی «مارمولک»!

و اتاق فکری که احمدی‌نژاد را ساخت و تحویل‌مان داد ــ بر خلاف رفقای اصلاح‌طلب‌مان ــ حواس‌شان به جامعه و تغییرات‌اش خوب جمع است. این واقعیت را گذاشتند کنار تب مدرک‌گرایی جامعه‌ی سطحی‌نگر و ظاهربینی که یا رومی روم‌اند یا زنگی زنگ! و تاکتیک جدیدی برای اوس کردن «باهوش‌ترین ملت دنیا» رقم خورد: آقای دکتر!

دکتر احمدی‌نژاد، دکتر حداد عادل، دکتر لنکرانی، دکتر داودی، دکتر صفار هرندی، دکتر الهام… و این آخری: دکتر کردان!

و دکتر یعنی «با سواد». حتی اگر حرف روزمره‌اش را بلد نباشد بزند. چار تا کلمه‌ی قلمبه سلمبه‌ی ترجیحا انگلیسی هم که بپراند دیگر ردخور ندارد. بخصوص اگر معنی‌اش را نفهمیم دیگر طرف کارش خیلی درست است.

و حاج آقا یعنی «بی سواد».  استثنا هم ندارد. هاشمی و حسنی و خاتمی و خزعلی سر تا ته یک کرباس‌اند!

و همانا تا ابله در جهان است مفلس درنمی‌ماند…

Written by moroor

آگوست 15, 2008 at 3:50 ب.ظ

ارسال شده در جامعه, سیاست

Tagged with ,